تبليغاتX
دل نوشته ها
شنبه 1388/03/30 11:26 بعد از ظهر

 

 

 

اول نادیده ات می گیرند.

 سپس مسخره ات می کنند.

بعد با تو می جنگند. آنگاه تو پیروز می شوی --

مهاتما گاندی

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |
ما گل های خندانیم دوشنبه 1388/02/07 11:14 بعد از ظهر
ما گل های خندانیم ......... فرزندان ایرانیم

ایران پاک خود را ....... مانند جان می دانیم

ما باید دانا باشیم ....... هوشیار و بینا بشیم

از بهر حفظ ایران ........ باید توانا باشیم

آباد باشی ایران ....... آزاد باشی ای ایران

از ما فرزندان خود ...... دلشاد باشی ای ایران

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ایران هويت ــــــــ | لینک ثابت |
دل نوشته های من چهارشنبه 1388/01/26 0:27 قبل از ظهر

درود دوستان عزیز

از قبل نوروز تا امروز مطلب جدیدی در تارنگارم نگذاشتم اصلی ترین دلیل که می توان گفت ،این بود که حتی فرصتی برای نوشتن نداشتم

براتون از سال 87 می گم خاطرات خوب و بد زیاد بود و رویداد های کوچک و بزرگ

از خاطرات خوب بگم:

سال 87 من یه سفر به مشهد رفتم و به طوس خیلی خوب بود که بعد از سال ها من دوباره یه سفر به دیدار فردوسی رفتم

سال 87 من یه کار خوب پیدا کردم و درست اوایل فروردین امسال یه کار خیلی بهتر

سال 87 چند تا از تابلوهای من در نمایشگاه گروهی به نمایش در آمد

سال 87 من دیپلم آرایش و پیرایش گرفتم

سال 87 من دیپلم کامپیوترم رو گرفتم

سال 87 من تصمیم گرفتم در کنار پاستل و فیگوراتیو رنگ روغن رو به صورت تخصصی شروع کنم

سال 87 به دوستام اندکی اضافه شد

سال 87 با نمایشگاه کامپیوتر و ناجا همکاری در زمینه نقاشی صورت کودک داشتم که باعث شد دوستان زیادی پیدا کنم اما از نظر کار خیلی پشیمان کننده بود

سال 87 من چند تا تئاتر دیدم و چندتا نمایشگاه عکاسی و نقاشی رفتم

سال 87 با مهدی مدرسیان آشنا شدم و با فضای کار نقاشی این استاد نیک اندیش  کمی آشنا شدم

سال 87 من از 10 اهدافی که در سال 86 برای سال 87 نوشته بودم به بیشترش رسیدم

سال 87 من خیلی کمتر اشتباه کردم و خیلی کمتر باعث شدم که احساس پشیمانی از چیزی داشته باشم

سال 87 من با کتاب های بیشتری آشنا شدم و کتاب های زیادی مطالعه کردم و سال 87 من 3 تا کتاب هدیه گرفتم (کتاب ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد از پائولو کوئیلو، و کتاب یوگا ،و کتاب از این اوستا از مهدی اخوان ثالث )

28 اسفند 87 خانواده من برای من یک تولد گرفتن و من شمع 21 سالگی رو فوت کردم و برام خیلی خوشحال کننده بود که خانواده من و دوستانم به یادم بودن و بهترین هدیه که گرفتم از مادرم بود و غیر منتظره ترین هدیه که گرفتم از دومین برادرم بود

و برای سال 88 من 10 اهداف دیگر خودم رو مشخص کردم که الان به یکی از این 10 اهداف رسیدم که باید پایدار نگهدارم

خلاصه مطلب اینکه اگر نبودم دلیل بر بی وفای نبوده دلیل بر گرفتاری بوده و اینکه شاید بیشتر از این هم بشود

تا زود بدرود

 

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |
نوروز و سوابق تاریخی تا به امروز جمعه 1387/12/30 1:52 بعد از ظهر

نوروز

بزرگ ترین جشن ایرانیان از روزگاران کهن تا به امروز است و هم چنین نمایان ترین جشن های بهاری جهان به شمار می رود ، جشن آغاز بهار

نوروز تقارن دارد

 با جشن های چون:پنجه کوچک،پنجه بزرگ،گاهنبار ششم،زاد روز زرتشت،ایام فروردگان،جشن سوری

نسبت نوروز

اینکه جمشید پس از برقرار ساختن نظام زندگی و عدل و داد ،سر سال نو، روز هرمزد از فروردین به تخت نشست و مردم شادی کردند و آن روز را روز نو خواندند.

روز ششم فروردین زاد روز خجسته زرتشت است که نوروز بزرگ می نامند

از جمله مراسم بسیار مشهور و سنت که در نوروز انجام می شود

رسم آبریزگان یا شست و شو و آب پاشی بوده است

از جمله مراسم نوروزی در آغاز بهار

مراسم میر نوروزی و مراسم کوسه برنشین

مراسم کوسه برنشین

مردی کوسه را بر خری نشانده و به دستی باد زن و دست دیگرش کلاغی می دادند مرتب در کوچه و بازار خود را باد می زد و اشعاری کنایت آمیز می خواند و مردم به او سکه و دینار می دادند این مراسم تا پسین روز اول بهار ادامه می یافت و از آن پس هرگاه کسی او را می دید به او به سختی کتک می زد

مراسم میر نوروزی

فردی عام از توده بود که او را تحت شرایطی برگزیده و برای یا چند روز زمام امور شهر را به عهده اش می سپردند و تفریح می کردند.

یکی از آیین های نوروزی

سبزه کردن دانه ها و حبوبی است که به ویژه زنان در ظروف گوناگون به عمل آورده و روز سیزدهم نوروز و جشن بهاری،دسته جمعی به بیرون شهر رفته و آن را به آب روان می افکنند.

نوروز دلیل

پیدایش و آفرینش جهان است

دفتر آمرزش روان (گرَهَن)

در هنگام جشن نوروز باید فروهرهای درگذشتگان را به یاد آورد از این رو در ایران کهن رسم بود که در هر خاندانی دفتری باشد که نام درگذشتگان در آن بنویسند و از روی آن نام درگذشتگان را یاد  و به آن ها درود بفرستند این دفتر را گَرهَن است به معنی نگهدارنده و حفظ کننده

سبزه

بیست و پنج روز پیش از نوروز،دوازده ستون از خشت خام اطراف حیاط دربار بر پا می کردند و بر فراز هر ستونی نوعی دانه حبوبات می کاشتند روز ششم خرداد روز یا نوروز بزرگ با سرود خوانی و نواختن سازها محصولی را که فراهم آمده بود بر می داشتند آنگاه این ستون ها هم چنان تا روز مهر از فروردین یعنی روز شانزدهم برپا بوده که در چنان روزی ستون ها خراب و برداشته می شد به رشد دانه ها نگریسته هر یک که بهتر و برآمده تر بود تفال می زدند که آن محصول در سال بیشتر خواهد شد.

این سبزه ها،گاه به گونه هفت نیز که از اعداد مقدس است سبز می شد ،به عنوان هفت آمشاسپند و دوازده که شماره مقدس برج ها است

اقلام دانه

گندم،جو، برنج،لوبیا،عدس،ارزن،نخود،کنجد،باقلا،کاجیله،ذرت،ماش.

در سفره هفت سین معمولا 3 ظرف سبزه به عنوان کنایه از 3 اصل دینی:هومَتَ(اندیشه نیک) هوختَ (گفتار نیک)هوَرشتَ (کردار نیک)قرار می دهند که اغلب گندم، جو، ارزن است

شش امشاسپند

وهومن یا بهمن 2 اردیبهشت 3 شهریور 4 سپندارمذ 5 هَئوروَتات یا خرداد 6 اَمِرِتات یا اَمُرداد

در سفره هم چنین

کلوچه یا نان کوچک اشارت به (درون)گِرده نان کوچک و مقدسی به اندازه یک کف دست که از ارد گندم یا آرد دانه های دیگر پخته شده و اهمیت بسیار دارد.

هفت شاخه از گیاهان یا درختان

همان (بَرسم) که موبدان هنگام عبادت در دست می گیرند از جمله بید،زیتون،به،انار.

آب در سفره هفت سین نشانه باروری و برکت است

قدیمی ترین سفره نوروزی

هفت حبوب ، هفت گرده نان از هفت حبوب پخته شده، هفت شاخه گیاه، هفت درهم سپید، هفت جام سپید، یک سکه ضرب همان سال، یک بسته اسپند و واژه هایی حاکی از افزایش خیر و برکت در جاهای گوناگون سفره.

نهادن اتشدان در سفره و خوان نوروزی نیز اهمیت ویژه دارد و در اطراف آن نهادن چوب های خوب سوز و عود و اسپند و سایر بخورها

و کتاب مقدس

آینه، سمنو، سنجد، ماهی، سیب، انار، نارنج نشان گوی زمین، ظرفی اب که دانه های مقدس درون آن ریخته شود ، گل ویژه

حاجی فیروز

در کوی و برزن به راه می افتد 1یا 2 نفر خودشان صورت ، گردن و دست هایشان را سیاه کرده لباس سرخ و شلیته می پوشند و کلاه مخروطی شکل مقوا بر سر می نهند و با دایره ای که به دست دارند ضرب گرفته می خوانند: حاجی فیروزه، سالی یه روزه، و انعام دریافت می کنند.

قسمتی از مطالب برگرفته از کتاب گاه شماری جشن های ایران به قلم هاشم رضی می باشد

نوروز خجسته باد هر روزتان نوروز و نوروزتان پیروز

شاد زیوید

بوی باران/ بوی سبزه/ بوی خاک/

شاخه های شسته/ باران خورده/ پاک/

آسمان آبی و ابر سپید/

برگهای سبز بید/

عطر نرگس/ رقص باد/

نغمه شوق پرستوهای شاد/

خلوت گرم کبوترهای مست/

نرم نرمک می رسد اینک بهار/

خوش بحال روزگار!

_______________جشن آتش سرخ___________ سه شنبه 1387/12/27 3:29 بعد از ظهر


جشن چهارشنبه سوری ---------- جشن آتش -------- جشن سوری --------

آنچه که مشخص است جشن سوری چهارشنبه نبوده چون در تقویم و روزشماری ایرانیان شنبه و چهارشنبه و آدینه یا جمعه وجود نداشته

آتش در نظر ایرانیان مظهر روشنی،پاکی،طراوت،سازندگی،زندگی،سلامت و تندرستی هست

اعتقاد ایرانیان این هست که هرگاه آتش افروخته می شود،بیماری،فقر،بدبختی،ناکامی،و همه بدی ها و زشتی ها محو و ناپدید می شود

معنی سور ------ سرخ است ---- جشن را از آن جهت سوری گفته اند که عنصر اصلی مراسم آن افروختن آتش سرخ هست

مراسم جشن سوری

آجیل مشکل گشا(لُرک) از هفت نوع میوه خشک: پسته،کشمش،گردو،برگ هلو،انجیر و خرما

فال گوش، فال کوزه و پختن آش ویژه

مراسم کجاوه اندازی

در آذربایجان جعبه های کوچکی با کاغذهای رنگین به شکل کجاوه می سازند و ریسمانی به آن می بندند و جوانان بر بام خانه ها می روند و کجاوه را از کنار پنجره یا سوراخ بام می آویزند صاحب خانه شیرینی و خشکباری در کجاوه می ریزند و صاحب کجاوه آن را می کشد.

مراسم شال اندازی

جوانان به ویژه پسرهای جوانی که نامزد دارند از روی بام خانه دختر شال های خود را فرو می اندازند و صاحب خانه شیرینی و گاه پیراهن و غیره در آن می پیچند و گره می زند و کسانی که شال می اندازند باید نامرئی باشند و شناخته نشوند.

مراسم قاشق زنی

قاشق زنان پارچه ای بزرگ و در چادر زنانه خود را پنهان می کنند و نباید شناخته شوند و سخن نگویند صاحب خانه در بادیه آنها آجیل و نقل و نبات و چیزهای دیگر می زیزند.

مراسم مردم ایل خیکانلو در آذربایجان غربی

در این شب دوشیزگان و بانوان و جوانان به رقص چوبی مشغول و در هر 10 نفر یک نفر به شکل عجیبی آراسته مثل حاج فیروز در این شب بهترین غذا را طبخ و آتش بازی می کنند تا نیمه شب.

مراسم سوری در سروستان 99 کیلومتری شرق شیراز

چهارشنبه آخر سال به ترتیب توی کوچه ها ،میدان ها و اغلب خانه ها ، خرمن های خار و گون آماده را با شعله آتش می افروزند و با سرور و شادی از روی آن می پرند و این شعر را می خوانند.

ها جنگ شیر، ها جنگ شیر، بالا بی شین، خود شیر اومد رسید یا:سرخی تو از من زردی من از تو

و قطعه های درشت زغال را بچه ها با نفت آغشته آتش می زنند چون گوی بهم پرت می کنند دشمن خود را کنار می کشد زغال که به زمین افتاد خاموش و از هم می پاشد.

مراسم جشن سوری در خراسان

آتش می افزایند روی آن پریده و می گویند زردی ما از تو ، سرخی تو از ما ، آلا به در ، بلا به در ، دزد و حیز از دِها به در.

آتش را خاموش نمی کنند (خاموش کردن و دمیدن به آتش از گناهان بزرگ است) آتش تا آخر سوخت خاکستر آن را یکی از اعضای خانواده می برد بر سر چها راه می ریزد تا باد ببرد

رسم دیگر اینکه دختری نابالغ جمع کرده به سر چهار راه برده و بریزد وقتی برگشت اهل خانه می پرسند کیست جواب می دهد منم ، می پرسند : از کجا آمدی؟ می گوید از عروسی ، می پرسند : چه آوردی؟ پاسخ می دهد: تندرستی.

مراسم کوزه شکنی :

برای دفع قضا و بلا مقداری ذغال (نشانه سیاه بختی) و اندکی نمک (نشانه شور چشم ها)و یک سکه کم بها در کوزه سفالی انداخته یک بار کوزه را هر یک افراد خانواده دور سر چرخانده و نفر آخر از بالای بام آن را به میدان کوچه پرتاب می کند و می گوید :

درد و بلایِ خَنَه رَه رِختمَ به تو کوچه.

رسم آب پاشی

کوزه در دست به سوی نهر آرام بی آنکه به این طرف و ان طرف نگاه کند کوزه را از آب پر به خانه می رود و اطاق ها را از این آب می پاشد چون تمیز و زلال است شوربختی و ناکامی را می زداید اگر در راه به دوست خوبی برخوردند از این آب به او می پاشند یا تمام کوزه را بر سر و صورت او خالی می کنند اگر به طور ناگهانی برای فرد اتفاق بیفتد برای فرد خیس شده شگون دارد و از ظرف مقابل تشکر می کند.

مراسم قفل گشایی

دختران قفلی به شالی بسته به گردن می آویزند و سر چهار راهی می نشیند و کلید را به دست گرفته و از رهگذری درخواست می کنند قفل را بگشاید وقتی قفل گشوده شد دختر شادمان به خانه برمی گردد.

و رسم دیگر دختر هفت گردو و مقداری نبات از عطاری می گیرد و به دکان کوزه گری می رود کوزه گر آن را روی چرخ کوزه گری نشانده و هفت بار می چرخاند در هر دور دختر گردوی شکسته و اشعار مخصوص می خواند بعد از دور هفت مقداری پول و نبات به کوزه گر می دهد.

مراسم کُندُر و خوشبو

زنان بر در دکان عطاری می روند و از او کُندر برای کار گشا می خواهند، تا عطار برود بیاورد فرا می کنند سپس به دکان دیگر می روند و خوشبو می خواهند که مراد اسفند است و تا عطار برود بیاورد دوباره فرا می کند سپس به دکان سوم می رود مقداری کُندر و اسفند می خرند و برای دفع چشم و حل مشکلات دود می کنند.

مراسم قَلیا سودن

اندکی قلیای خشک در هاونی می سایند و هفت دختر نابالغ به آن دست می زنند و با آب می سایند و آن گاه آن دختران بر آن می شاشند و ان مخلوط را در چهار گوشه خانه می ریزند و بعضی در پاشنه در خانه برای باطل کردن سحر و جادو.

مراسم فال گرفتن با بلونی

بلونی کوزه دهان گشاد کوچکی است زنان و دختران گرد هم جمع می شوند کوزه را می آورند هر کس هر چه همراه خود دارد در آن می اندازد و اشعار مختلف در وصف الحال که بتوان در آن تفال کرد در قطعه های کاغذی می نویسند و تا کرده در بلونی می اندازند سپس دختر نابالغی دست در بلونی می کند و پاره ای کاغذ بیرون می آورد شعر را می خواند سپس همان دختر یکی از اشیا را بیرون می آورد و شعر خوانده شده فالی است در حق صاحب اشیاء

در اصفهان سرمه دان و آیینه نیز در آن می اندازند و با دیوان حافظ تفال می کنند .




و اینکه تولدم مبارک  


 

 

29 اسفند (سپندارمزگان ایرانیان) پنجشنبه 1387/12/01 11:20 بعد از ظهر


ایرانی سنت ایرانی را جشن بگیر

اینک زمین را می ستاییم

زمینی که ما را در برگرفته است

ای اهورا مزدا

زنان را می ستایم

زنانی را که از آن تو به شمار آیند

و از بهترین اشه برخوردارند می ستاییم


 

باغ امیرکبیر کاشان چهارشنبه 1387/11/16 9:50 بعد از ظهر

باغ امیرکبیر ، دیگر زیباترین باغ ایران نیست

ز دانا بپرسید بس دادگر

که فرهنگ بهتر بود یا گوهر

چنین داد پاسخ بدو رهنمون

که فرهنگ باشد ز گوهر فزون

گوهر، بی هنر زار و خوارست و سست

به فرهنگ باشد روان تندرست

نمی دونم چه اسمی میشه گذاشت ، نابودی فرهنگ ،گرفتن هویت ،وارونه بر باورهای ما یا سوء مدیریت میراث فرهنگ

یه اسم هست به نام سازمان میراث و فرهنگ و گردشگری ایران اما این اسم خیلی بهش بیشتر میاد (سازمان وارونه بر باور و هویت و سازمان نابودی میراث فرهنگ سرزمینی به نام ایران دوستان عزیز هر کس با این اسم موافق هست یا اسم زیباتری به فکرش می رسد حتما رو نظر بنویسد یادتون نره می خوام بهترین گلچین کنم قرار بدهم در دل نوشته های دوستان

یه بار پا به حریم تخت جمشید می گذارند به بهانه ساخت دانشگاه بعد یه تصمیم دیگه هم میگیرند اینکه سد سیوند پاسارگاد رو زیر آب ببرد بعد میاد یه کار دیگه می کنند پاسارگاد رو،چی بگم مثلا مرمت می کنند (فاجعه تخریب)

یه بار میاد اعلام می کنند آهای خانوم آهای آقا مولوی ترکیه تبار بوده ،ابن سینا هم مال یه جا غیر ایران بوده

اما حالا یه باغ امیرکبیر

نمی دونم بچه ها تا حالا آمدید باغ امیرکبیر یا نشده تا الان اما من هر ماه میرم می خواد بهتون بگم الان چه شکلی باغ امیرکبیر ملکه بناهای کهن کاشانه ،نگین حاشیه کویر با درختانی که از میراث کهن ماست و ساختمان های باغ که تاریخ ماست با جوی های سرتاسر کاشی آبی

نه از نظافت باغ خبری هست

و درختانی که یا خشک شدن یا در حال خشک شدن هستند

و جوی های که دیدن کاشی های آبیش خیلی سخت شده

ساختمان ها باغ به جای مرمت دستخوش یادگاری های دیواری شده

و موزه ی که درش خیلی وقته به روی همه بسته شده

و کتاب های کتابخانه باغ که همه خاک گرفته

وای چه بر سر تاریخ و فرهنگ ما داره میاد

چرا سکوت کردید؟

چرا نشستید؟

چرا هیچ کس صدای فریاد تاریخ را نمی شنود

چرا هیچ کس به داد نمی رسد؟

چرا دیگر از دست مت و تو خبری نیست؟

 

دوستان عزیز عجله کنید اگر باغ امیر کبیر را تا کنون دیدار نکردید اگر خیلی وقته به سراغش نیامده اید بشتابید قبل از نابودی

این اعلامه باغ امیرکبیر هست قبل از نابودی عکس یادگاری یادتون نره

فقط می دونم یک مشت بزدل و ترسو هستید که نمی تونید از فرهنگ و هویت خودتون دفاع کنید

اگه غیر از اینه بگید

اگه غیر از اینه یه کاری کنید تا باور کنم هنوز همکلاسی کلاس ایران هستیم

 

 

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: کاشان شناخت ـــــــــــ | لینک ثابت |
یادگاری بر این تارنگار از دوست گرام ماری پنجشنبه 1387/10/26 0:14 قبل از ظهر
 اولین روز دبستان بازگرد،کودکی ها شاد و خندان باز گرد،باز گرد ای خاطرات کودکی،بر سوار اسب های چوبکی/خاطرات کودکی زیباترند/یادگاران کهن مانا ترند/ درسهای سال اول ساده بود/آب را بابا به سارا داده بود/درس پند آموز روباه و خروس/روبه مکار و دزد و چاپلوس/روز مهمانی کوکب خانم است/سفره پر از بوی نان گندم است /کاکلی گنجشککی باهوش بود/فیل نادانی برایش موش بود/ با وجود سوز و سرمای شدید/ ریز علی پیراهن از تن می درید/تا درون نیمکت جا می شدیم/ما پر از تصمیم کبری می شدیم/پاک کن هایی ز پاکی داشتیم/یک تراش سرخ لاکی داشتیم/کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت/دوشمان از حلقه هایش درد داشت/گرمی دستانمان از آه بود/برگ دفتر ها به رنگ کاه بود /مانده در گوشم صدایی چون تگرگ/خش خش جاروی با پا روی برگ/همکلاسیهای من یادم کنید/ باز هم در کوچه فریادم کنید/همکلاسیهای درد و رنج و کار/بچه های جامه های وصله دار/بچه های دکه سیگار سرد/کودکان کوچک اما مرد مرد/کاش هرگز زنگ تفریحی نبود/جمع بودن بود و تفریقی نبود/کاش می شد باز کوچک می شدیم/لا اقل یک روز کودک می شدیم/یاد آن آموزگار ساده پوش/یاد آن گچها که بودش روی دوش/ ای معلم نام و هم یادت به خیر/یاد درس آب و بابایت به خیر/ای دبستانی ترین احساس من/بازگرد این مشقها را خط بزن
نوشته شده توسط مریم | موضوع: دل نوشته هاي دوستان | لینک ثابت |
پیامبر و دیوانه ـــــــ خلیل جبران پنجشنبه 1387/10/05 7:42 بعد از ظهر

اي دوست من ،

من آن نيستم كه مي نمايم،

نمود پيراهني ست كه به تن دارم؛

پيراهني بافته ز جان

كه مرا از پرسش هاي تو

و تو را از فراموشي من در امان مي دارد.

آن "من"ي كه در من است،

در خانه خاموش ساكن است

و تا ابد همان جا مي ماند؛

ناشناس و در نيافتني.

من نمي خواهم هر چه مي گويم باور كني

و هر چه مي كنم بپذيري؛

زيا سخنان من چيزي جز صداي انديشه هاي تو

و كارهاي من چيزي جز عمل آرزوهاي تو نيستند.

هنگامي كه تو مي گويي"باد به مشرق مي وزد"،

من مي گويم"آري به مشرق مي وزد"،

زيرا نمي خواهم تو بداني كه انديشه من در بند باد نيست،

بلكه در بند درياست.

تو نمي تواني انديشه هاي دريايي مرا دريابي،و من نمي خواهم كه تو دريابي.

مي خواهم در دريا تنها باشم

وقتي كه نزد تو روز است ،نزد من شب است؛

با اين همه من از رقص روشنايي نيمروز بر فراز تپه ها سخن مي گويم.

زيرا كه تو ترانه هاي تاريكي مرا نمي شنوي

و سايش بال هاي مرا بر ستارگان نمي بيني؛

و من گويي نمي خواهم تو ببيني يا بشنوي.

مي خواهم با شب تنها باشم.

هنگامي كه تو به آسمان خودت فرا مي شوي من به دوزخ خودم فرو مي روم؛

من نمي خواهم تو دوزخ مرا ببيني

شراره اش چشمت را مي سوزاند

و دودش مشامت را مي آزارد.

و من دوزخ را بيش از آن دوست دارم كه بخواهم تو به آنجا بيايي.

مي خواهم در دورخ تنها باشم.

تو به راستي و زيبايي و درستي مهر مي ورزي،

و من از براي خاطر تو مي گويم كه مهر ورزيدن به اينها خوب و زيبنده است.

ولي در دلم به مهر تو مي خندم

گر چه نمي خواهم تو خنده ام را ببيني.

مي خواهم تنها بخندم.

دوست من،

تو خوب و هشيار و دانا هستي؛

يا نه تو عين كمالي

و من با تو از روي دانايي و هشياري سخن مي گويم.

گر چه من ديوانه ام.

ولي ديوانگي ام را مي پوشانم.

مي خواهم تنها ديوانه باشم.

دوست من،

تو دوست من نيستي،

ولي من چگونه اين را به تو بگويم؟

راه من راه تو نيست،گر چه با هم راه مي رويم، دست در دست

"تا چندي ديگر،دمي بر بال باد مي آسايم،

و آن گاه زني ديگر باز مرا خواهد زاييد"

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه اشعار | لینک ثابت |
مناسبت های ماه دی یکشنبه 1387/10/01 11:37 بعد از ظهر

دي يا دتوشو به معناي دادار و آفريدگار است اگه به اسامي سي روز ماه توجه كنيد روزهاي هشتم و پانزدهم و بيست سوم هر ماه به نام دي نام گذاري شده است كه براي تميز آنها از همديگر هر يك همراه روز بعدش خوانده مي شود بدين گونه دي بآذر،دي بمهر،و دي بدين

در ماه دي چهار روز به نام خدا مي باشد و در ماه دي چهار بار جشن ديگان برگزار مي شود

جشن خرم روز: روز اول از ماه دي روز اورمزد به نام و نعمت خداوند جشن گرفته و و آن را دي دادار جشن مي نامند

جشن دي بآذر:به مناسبت برخورد دو نام و روز جشن گرفته مي شود

جشن دي بمهر:روز پانزدهم از ماه دي به مناسبت برخورد نام ماه و روز

جشن دي بدين:روز بيست و سوم از ماه دي

رسم ها:سوسن دود كردن در شب اين روز كه تمام سال به فراغت و شادماني مي گذراند و سيب خوردن و نرگس بويدن كه تمام سال بي آزار و گزند باشيد و به راحتي بگذارنيد و پختن آش اُماچ به نام يكي از مقدسان كه به او توسل دارند يه مجسمه از خمير آرد در آش نهاده و در پايان به آب روان مي افكنند اعتقاد دارند بيماري از كسان مورد نظر به مجسمه ساخته از آرد منتقل مي شود و از بين مي رود

و گويد جشني به نام جشن گاوگيل:كه در پايان روز پانزدهم دي ماه شب هنگام است

نام هاي ديگر آن:گاوگمل،گاگنل،كاكيل،كاثل

در شب اين روز گاوي از نور كه شاخ هايش از طلا و سم هايش از نقره است و چرخ قمر را مي كشد براي ساعتي در آسمان آشكار مي شود و سپس پنهان كه هر كه در ساعت ظهور چشم بران افتد هر دعايي كه داشته باشد اجابت خواهد گشت. اگر اين گاو در بلندي كوه آشكار شود و دوباره بانگ نمايد از نعمت و بركت و اگر يك بار بانگ دهد نشان خشك سالي و تنگ روزي و معاش است.

نسبت اين جشن:گرفتن گاوهاي پدر فريدون به دست فريدون از ضحاك

report phishingreport abuse





Powered by WebGozar