عید
سه شنبه 1385/12/29 7:24 بعد از ظهر
عید شما مبارک 
جشن نوروز
سه شنبه 1385/12/29 11:42 قبل از ظهر
نوروز
سه شنبه 1385/12/29 11:37 قبل از ظهر
نوروز
شروع سال نو و هنگام شگفتن جوانه ها و بالندگی طبیت نیز می باشد
در باور زرتشتیان در پایان اسفند ماه هر سال خانه تکانی می کنند
و خشم و کینه را از جان و روان خود می زدایند
تا فروهر در گذشتگان خشنود گردند
سپس در نخستین روز سال نو به آتشکده ها یا نیایشگاه می روند
تا روز و سال نو را با یکدلی و همبستگی در کنار نور و روشنایی
اهورا مزدا را نیایش کنند
ماه من چهره برافروز که آمد شب عید
عید بر چهره چون ماه تو می باید دید
زرتشت
دوشنبه 1385/12/28 11:13 بعد از ظهر
دین زرتشت
اشو زرتشت پیام آور آیین راستی و خرد – 1768 سال پیش از میلاد
به روز ششم فروردین در سرزمین ایران زاده شد
پدر اشو زرتشت پوروشسب نام داشته است
سه پسر و سه دختر داشت و در 30 سالگی به پیامبری برگزیده شد
در اندیشه و پیام اشوزرتشت خداوند هستی بخش اهورامزدا نام دارد
اهورا یعنی هستی بخش / مز یعنی بزرگ / دا از دانش و دانایی آمده است
دین چیست
از واژه دئنه در اوستا آمده و به معنای وجدان آگاه یعنی نیروی تشخیس خوب از بد
بر پایه خرد و با آزادی و اختیار است
انسانی دین دار است که می اندیشد و با کمک منش نیک خود آزادانه راه اشا را بر می گزیند
حقوق بشر
در آیین زرتشت از هر نژاد ملیت و قوم با هر زبان و رنگ پوست
و دین و عقیده از حقوقی برابر بر خوردارند
برتری طلبی دینی قومی و نژادی در این آیین نیست
از دیدگاه اشو زرتشت خداوند همه انسان ها را آزاد آفریده
و آنها را از نعمت آزادی و خرد بر خوردار ساخته
چنانکه انسان ها از آزادی اندیشه و بیان بر خوردارند
از حق آزادی در انتخاب دین و آیین نیز بهره مند هستند
کیش اشو زرتشت دین آزادگی آیین داد و امید است
دین زرتشت به هر شخص به عنوان فرد ارج می گزارد
آزادی و اختیار یکی از با ارزش ترین داده ی اهورایی است
و هیچ کس حق گرفتن آن را ندارد
اشوزرتشت
یکشنبه 1385/12/27 3:23 بعد از ظهر
گزیده ای از پیام اشو زرتشت
ای مزدا تو را از راه اشویی نماز می برم وبا هنر منش نیک
به تو نزدیک می شوم 28 بند 10
نیک می دانم هیچ نیایشی نیست که از جان و دل بر آید
و بی پاسخ بماند 50 بند 8
خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد
43 بند 1
از کسانی باشیم که جهان را به سوی تازگی و آبادی و مردم را
به سوی راستی و پارسایی راهنمایی می کنند 30 بند 9
بهترین گفته ها را به گوش بشنوید با اندیشه روشن بر آن بنگرید
سپس هر زن و مرد آزادانه راه خود را بر گزینید 30 بند 2
دوباره می سازمت
شنبه 1385/12/26 2:47 بعد از ظهر
دوباره می سازمت وطن
سیمین بهبهانی
دوباره می سازمت وطن اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم اگر چه با استخوان خویش
دوباره می بویم از تو گل به میل نسل جوان تو
دوباره می شویم از تو خون به سیل اشک روان خویش
دوباره یک روز روشنا سیاهی از خانه می رود
به شعر خود رنگ می زنم ز آبی آسمان خویش
اگر چه سد ساله مرده ام به گور خود خواهم ایستاد
که بر درم قلب اهرمن ز نعره آنچنان خویش
اگر چه پیرم ولی هنوز مجال تعلیم اگر بود
جوانی آغاز می کنم کنار نوباوگان خویش
حدیث حب الوطن ز شوق بدان روشن ساز می کنم
که جان شود هر کلام دل چو بر گشایم دهان خویش
هنوز در سینه آتشی به جاست کز تاب شعله اش
گمان ندارم به کاهشی ز گرمی دودمان خویش
دوباره می بخشیم توان اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره می سازمت به جان اگر چه بیش از توان خویش
ازادی و برابری
جمعه 1385/12/25 8:58 بعد از ظهر
مهر ایران
جمعه 1385/12/25 3:22 بعد از ظهر
مهر ایران
روان شاد پژمان بختیاری
اگر ایران به جز ویران سرا نیست
من این ویران سرا را دوست دارم
اگر تاریخ ما افسانه رنگ است
من این افسانه ها رو دوست دارم
نوای نای ما گر جان گداز است
من این نای و نوای را دوست دارم
اگر آب و هوایش دل نشین نیست
من این آب و هوا را دوست دارم
به شوق خار صحراهای خشکش
من این فرسوده پا را دوست دارم
من این دلکش زمین را می پرستم
من این روشن سما را دوست دارم
تمام عالم از آن شما باد
من این یک تکه جا را دوست دارم
اگر بر من ز ایرانی رود زور
من این زور آزما را دوست دارم
اگر آلوده دامانید اگر پاک من ای مردم شما را دوست دارم
پارسی
پنجشنبه 1385/12/24 8:9 بعد از ظهر
پارسی
سرزمین سرفرازان بود ایران نام او
مهر ورزان جرعه نوش جام او
کشوری چشم و چراغ خاوران
سرزمین نیک اندیشان و پاکان جهان
نیک گفتاران و نیک کرداران
کشور نام آوران با مردم نام آوری
این میان بیگانگان
در کمین بودند با ترفند ها
رخنه ها کردند از راه زبان
تا نفاق افتاد در یاران و خویشاوند ها
دست ها از هم جدا
اشک ها شد جانشین خوش ترین لبخند ها
آه از هم زبانان هم دلان افتاده دور
آه ای از کاروان جامانده حیران و ناصبور
روزگار سرفرازی هایت آیا آرزوست ؟
تا گذاری بار دیگر دست خود در دست دوست
پارسی را پاسداری کن اگر .....
فریدون مشیری
کتاب جیبی
پنجشنبه 1385/12/24 0:3 قبل از ظهر
کتاب جیبی 5
از کوزه همان برون تراود که در اوست
هدف زندگی دو چیز است :
آنچه را که می خواهیم بدست آوریم و از آن لذت ببریم
انسان مولد شرایط نیست شرایط مخلوق انسان است
این جهان کوه است و فعل ما ندا سوی ما آید ندا ها را صدا
یک قطره هم می تواند آسمان را منعکس کند
خداوندا
ایران ما را از دشمن و از دروغ محفوظ بدار
نوشته شده توسط
مریم | موضوع:
ايستگاه تكنيك | لینک ثابت
|
چهار شنبه سوری
چهارشنبه 1385/12/23 10:5 بعد از ظهر
چهار شنبه سوری یادگار نیاکان
بهار با زبانه های سرخ آتش مقدس چهار شنبه سوری
آرام آرامبر دامن پر مهر مادران و دستان لطیف کودکان می نشیند
و کودکان هجی می کنند : سرخی تو از من زردی من از تو
سوری به معنی سرخ و سرخ رنگ مانند گل و شراب
سور به معنی عیش و سرور می باشد
منظور از سرخی کردار نیک و منظور از زردی کردار زشت است
دین زرتشت آیین پاکی و بی آلایشی است
و چون آتش بزرگترین پاک کننده است از این رو نماد این آیین به حساب می آید
می دانی
سه شنبه 1385/12/22 5:37 بعد از ظهر
می دانی
می دانی خود بودن در دنیایی که همه می خواهند از تو شکل دلخواه خود را بسازند
وهشتناک و سخت می آید ولی من می دانم هر انسانی با حرمت نهادن به خود قادر بود
اقتدار را در درون خود بیابد
من می خواهم همچو یک جنگجو باشم حتی اگر برنده هم نباشم
باز به پیکار ادامه دهم چرا که حداقل تلاش خود را کرده ام
می دانم من فقط یکی هستم ولی هنوز یکی هستم
هر کاری نمی توانم بکنم ولی هنوز می توانم کاری بکنم
الهی به زیبایی سادگی
به والایی اوج افتادگی
رهایم مکن جز به بند غمت
اسیرم مکن جز به
آزادگی
چو ایران
سه شنبه 1385/12/22 3:12 بعد از ظهر
چو ایران نباشد تن ما مباد توانا بود هر که دانا بود
دلتنگی
سه شنبه 1385/12/22 2:59 بعد از ظهر
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
نمی دانم آدمی اول دلتنگ شد بعد جمعه ها
یا جمعه ی کشدار و موذی بود که او را چنین دلتنگ می کرد
شاید جمعه و دلتنگی های آدمی با هم متولد شده باشند
با خود می گویم :عشق دلتنگی های عاشق را محو خواهد کرد
ولی وقتی عاشق دلتنگی های معشوق را هم به دوش کشید
دریافتم که اشتباه کرده است
شاید کودک در رحم دلتنگ می شد که به دنیا میاید
وقتی مدتی عزیزی را نمی بینیم دلتنگ او می شویم
و بعد از مدتی که با عزیزترین کسانمان هستیم
دلتنگ دیگری می شویم و از اولی دلگیر
که چرا دست و پایمان را برای دیدن دیگری بسته است
خوشبختي چيست
دوشنبه 1385/12/21 10:4 بعد از ظهر
خوشبختی چیست
داشتن یه پشقاب پر از سیب زمینی سرخ شده با سس سهل
در انتظار شنیدن یک خبر خوب مادر
داشتن یک تن نیرومند برادر
داشتن یک بادکنک رنگی پر از ستاره کودک
اجازه لیس زدن ته ظرف سگ
مارمورک را به اسم حقیقی خود قلیقچه صدا زدن
داشتن یک دوست خوب مریم
داشتن ایرانی آزاد مریم
نبودن یک موعظه گر در خیابان مریم
نوشته شده توسط
مریم | موضوع:
ايستگاه تكنيك | لینک ثابت
|
جشن های ایرانی
جمعه 1385/12/18 1:24 بعد از ظهر
جشن های ایرانی
فروردینگان در روز نهم فروردین ماه
اردیبهشتگان در روز سوم اردیبهشت ماه
خردادگان در روز ششم خرداد ماه
تیر گان در روز سیزدهم تیر ماه
امردادگان در روز هفتم مرداد ماه
شهریورگان در روز چهارم شهریور ماه
مهرگان در روز شانزدهم مهر ماه
آبانگان در روز نهم آبان ماه
آزرگان در روز نهم آزر ماه
دیگان در روز نخست دی ماه
بهمن گان در روز دوم بهمن ماه
اسفندگان در روز پنجم اسفند ماه
ماه چو با روز برابر شدی بودی جشنی و مکرر شدی
ایرانیان شش جشن فصلی نیز برگزار می کنند
به این جشن ها گاهنبار می گویند
سومین جشن گاهنبار در روز سی ام شهریور ماه
که جشن خرمن نام دارد
از دیگر چشن های که در روز خاصی بر گذار می شود
جشن نوروز سده سوری شب چله سیزده بدر
ایرانیان باستان روز سیزده بدر را خوش یمن می دانند
که تیر روز نام دارد و روز ایزد تیر یا ایزد باران است
از دیگر چشن ها
جشن نیلوفر در روز ششم تیر ماه
گیاه آوری در روز دوم اردیبهشت ماه
خزان جشن در روز هشتم شهریور ماه
سروشگان در روز هفدهم فروردین ماه
میترا کانا در روز نخست مهر ماه
و جشن گل سرخ در اواخر زمستان و یا اوایل بهار
جشن بابای دهقان به مناسبت آغاز شخم زدن زمین
جشن گلاب گیری در نیاسر و قمسر کاشان در میانه ی اردیبهشت
فرهنگ ایرانی
پنجشنبه 1385/12/17 10:27 بعد از ظهر
فرهنگ ایرانی
فرهنگ شاد خواری شاد نویسی خوش بوشی خوش باشی
فرهنگ امید و تکاپو و کار و کوشش
فرهنگ ارج نهادن به داده های هستی
فرهنگ پاسداری از آب و هوا و خاک و آتش
و دیگر آخشیج های هستی
فرهنگ جوان مردی نرم خویی پیمان داری
و داد و دهش و فرهنگ جشن و شادمانی است
عکس3
پنجشنبه 1385/12/17 10:20 بعد از ظهر
عشق یعنی
پنجشنبه 1385/12/17 8:49 بعد از ظهر
عشق یعنی
وقتی بدون اون تو زندگی احساس تنهای کنی
تنها چیزی که نظرت رو جلب می کنه اون باشه
چینی دلش رو نشکستن
شنیدن صداش وقتی می گه دوست دارم
تمام وقت آزاد رو به اون اختصاص دادن
دلت بخواد با اون تنها باشی
بدون او گیج و پکر باشی
گرمی لبخندش 
احساساتش زیر پا نگذاشتن
برای دیدنش روز شماری کردن
و آخرین عشق او بودن
نوشته شده توسط
مریم | موضوع:
از عشق بياموز | لینک ثابت
|
عشق یعنی3
پنجشنبه 1385/12/17 8:47 بعد از ظهر
عشق یعنی
همین کارهای کوچکی که با آنها دل یکدیگر را شاد می کنیم
همین بردباری های کوچکی که در برابر یکدیگر نشان می دهیم
همین جذبه و شور کودکانه که به ما شوق زندگی می دهد
نوشته شده توسط
مریم | موضوع:
از عشق بياموز | لینک ثابت
|
گفتم
پنجشنبه 1385/12/17 12:32 بعد از ظهر
گفتم : صنم پرست مشو با صمد نشین
گفتا : به کوی عشق هم این و هم آن کنند
آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند
نوشته شده توسط
مریم | موضوع:
از عشق بياموز | لینک ثابت
|
زیر پوست شهر
چهارشنبه 1385/12/16 7:39 بعد از ظهر
زیر پوست شهر
زیر پوست شهر نداری تو خبر نمی دونی چی می گذر زیر این گذر
زندگی چند تا جون دود می شه می ره هوا دنیا نداره به ما وفا
می دونی چیه حرف این کارتون خواب ها
سعی می کنند نشون ندهند که ندارند ننه و بابا
زندگی هست تو این بازی خیلی سخت و نیست هیچ فریاد رس
سر راهت می بینی یه فرشته تن فروش
مثل شمع که می خواد روشن بشه میشه خاموش
اون هم هست یک آدم و داره مثل تو احساس
چرا برای گناه بقیه باید بده قصاص
این روزگار نکرده به هیچ کس هیچ وقت رحم
کاش می شد کمکشون کنم ولی زندگیشون تباه
فردا رو می بینی به هر جا که می کنی نگاه
با دل شکسته می زنی از خونه بیرون تو راه ابر های سیاه بالای سرت
مثل سایبان از خیابون به خیابون از چاله به چاه
کشیدن دود هست فقط برای تفریح
فقط بجنگ و امید داشته باش تا دقیقه 90
اگه پشیمون بشی بازنده هستی تا ابد
زندگی همین که داری می بینی از نزدیک
فرست نیست که اینجا از همشون بگم
خلاصه قصه همین بود یا نبود کارتو باشه از عشق عشق سرودن
دل من
سه شنبه 1385/12/15 9:52 بعد از ظهر
دل من
دل من خستگیات خیلی زیاده می دونم
دل من تنهاییات پر از سوال می دونم
دل من خندیدنت فقط تو خواب می دونم
دل من آرزوهات نقش به آب می دونم
دل من تحملت مثل یه کوه می دونم
دل من عاشقیات مثل جنونه می دونم
دل من صبوری کسی سراغت نمی یاد
دل من خسته ای و صدا ازت در نمی یاد
نوشته شده توسط
مریم | موضوع:
ايستگاه اشعار | لینک ثابت
|
الفبای عشق
سه شنبه 1385/12/15 9:51 بعد از ظهر
الفبای عشق
الفبای عشق/ ستاره دنباله دار سرنوشت / هنوز هم مانده به دل حسرت دیدن بهشت /
شروع غصه با یک اتفاق بود / خاتمه آن هم با یک اتفاق خواهد بود /
به یاد دارم همه خاطراتمون رو / تنهای زجر نیست یه نعمته /
به من یاد داده رو پام وایسم / هنوز هم به یاد دارم اون روزها را /
هم به یاد همه اون آدم ها / هنوز هم مثل همیشه دست ها رو به آسمون /
خودم رو ناچیز می دونم / و طلب عشق می کنم / از محبت و غم یه جا شاکی و خوشحال /
با احساس صبری که خیلی وقته لبریز شده / رنگین کمون دیگه به من لبخند نمی زند /
آینه شده مهرم رازم / اسپری رنگ شده قلمم / این وب سایت شده /
دریچه رو به بی نهایت / بدون حد و مرز / و بدون منظور /
به جای کلمه خداحافظ / کلمه عشق جا می زارم /
حرف های من رو خوب به یاد داشته باشید
دوستان من
دوشنبه 1385/12/14 8:46 بعد از ظهر
دوستان من به پرسش های من صادقانه جواب بدهید
1 . تا حالا چه گندی به دنیا زده اید
2. دنیا تا حالا چه گندی به شما زده
3. ا گه یه ستاره تو آسمون داری اسمش چیست
4. مهمان رویا های تو کیست
5. اگه بال رویا هات رو از تو بگیرند
نوشته شده توسط
مریم | موضوع:
ايستگاه تلنگر | لینک ثابت
|
چگونه
دوشنبه 1385/12/14 8:43 بعد از ظهر
چگونه جوان بمانیم
از چیز های ساده لذت ببر
آن قدر بخند تا به نفس نفس بیفتی
شماره های غیر ضروری را دور بریز
این شماره ها عبارت از
سن و قد و وزن
نوشته شده توسط
مریم | موضوع:
ايستگاه تكنيك | لینک ثابت
|
کتاب جیبی
دوشنبه 1385/12/14 8:42 بعد از ظهر
کتاب جیبی
وقتی قلبی تو را صدا می کند و تنها به تو نیاز دارد
بدان که بهانه قلب تو برای تبیدن است و دیگر هیچ
به آن که دوستش داری هرگز نگو خداحافظ
این تلخ ترین کلمه است که او می تواند بشنود
زندگی با کسی که دوستش داری یک زندگی
معمولی نیست زندگی است در رویا
عشق یعنی ترس از دست دادن تو
جواب خیانت را با خیانت ندهید
درود بر شما که عشق را شناخته و لمس کرده اید
بدانید آسمان دوست داشتنی همه شما را دوست دارد
نوشته شده توسط
مریم | موضوع:
ايستگاه تكنيك | لینک ثابت
|
من و تو
دوشنبه 1385/12/14 8:42 بعد از ظهر
من و تو
کاش هرگز میان من و تو
این شرم های بیهوده نبود
این خجالت های نارنجی سرد
این هویت های بالغ مغرور
تا همیشه و هر لحظه و هزار بار به هم می گفتیم
نازنین چه قدر دوستت دارم
نوشته شده توسط
مریم | موضوع:
ايستگاه اشعار | لینک ثابت
|
کار های ازار دهنده
دوشنبه 1385/12/14 8:41 بعد از ظهر
کار های آزار دهنده روز مره
تمیز کردن گاز اتو کردن
خالی کردن سطل زباله
تمیز کردن دست شوی
تمیز کردن شیشه ها
مرتب کردن اتاق خواب
زدن جارو برقی
نوشته شده توسط
مریم | موضوع:
ايستگاه تكنيك | لینک ثابت
|
کتاب جیبی 4
دوشنبه 1385/12/14 11:14 قبل از ظهر
کتاب جیبی 4
یه روزی یه جایی یه جوری یه کسی یه چیزی
صبر داشته باش
یه طرح نو بزن توی قاب زندگی
رهبر قدرتمند ارکستر زندگیت باش
و هر وقت عصبانی شدی 3 دقیقه پیاده روی کن
و همیشه راه تازه پیدا کن برای گفتن دوستت دارم
و از همه مهمتر سیاست داشته باش
نوشته شده توسط
مریم | موضوع:
ايستگاه تكنيك | لینک ثابت
|
|