تبليغاتX
دل نوشته ها
بیایید روی آب راه برویم جمعه 1386/01/31 9:50 بعد از ظهر

هستی داشتن : یعنی خود را شناختن

هستی داشتن یعنی فرد بودن

هستی داشتن یعنی آزاد بودن

هستی داشتن یعنی آزادی خود را برگزیدن

 

ما یک امکانیم نه یک فعل تمام

 

آزادی : شکوه آدمی بودن

آزادی شکوه انسان بودن توست

ساده روشن و آزاد باش

 

همیشه باید دل به دریا زد در همین دل به دریا زدن هست که تو دوباره متولد می شوی

تو ازادی که حقیقت خود را بیافرینی

از اهسته رفتن نترس از بی حرکت ایستادن بترس

آزادی تنها ارزش جاودانه تاریخ است

 

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ایران هويت ــــــــ | لینک ثابت |
برای دوستان پنجشنبه 1386/01/30 8:35 بعد از ظهر

گفت آن جا چشمه خورشید هاست

آسمان ها جاری از نور خداست

باز من گفتم بالا تر کجاست ؟

5 ثانیه فرصت داری تسلیم شوی !!!

سلاح منفی بافی را زمین بگذاری

و اجازه دهی نهال اندیشه های مثبت

در ذهنت جوانه بزند !

5 ثانیه تمام شد

خدا را در دلت احساس کن

و قدم هایت را محکم تر از همیشه بردار

چرا که وقتی ایمان شکست می خورد

ترس پیروزی اش را

در وجودت چشن می گیرد !

زنگ می زنند

کسی که آرزویش را داشتی آمده

کسی که دلتنگش بودی

کسی که .......

با دنیایی خبر های خوشی !

خوش به حالت دوست من

برخیز....

زنگ می زنند !!!

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه تكنيك | لینک ثابت |
دل نوشته های من پنجشنبه 1386/01/30 8:35 بعد از ظهر

خوشبختی یعنی هماهنگی آرزوها با حوادث روزگار

تنهای عبارت است از بیماری روح بشر

اگر می خواهید اندازه تمدن و پشرفت ملتی را بدانید به زنان آن ملت بنگرید

قدرت دید و تمرکز بالا داشته باشید

از تمام فرصت های زندگی تان استفاده کنید

با همه کس دوستی نکن زیرا مجبور می شوی صداقت نداشته باشی

موفقیت تان را چشن بگیرید

به عوض آن که به تاریکی لعنت فرستید یک شمع روشن کنید

تفکر جوهر نبوغ است

آنجا که طبیعت توقف می کند هنر آغاز می شود

زندگی بدون هدف چرخ زندگی را به دست قضاوت سپردن است

احساس دل بالا تر از منطق است

اگر خاموش باشی و دیگران به سخنت آورند بهتر است که سخن گویی و خاموشت کنند

اهنگ صدا هر چه ملایم و مطبوع باشد سخن موثر و دلنشین تر خواهد بود

هدف ها رویایی هستند که باید در زمان معینی عملی شوند

اگر کسی رو تحقیر کردی معنایش این است که خودت بی شخصیت هستی

آن چه هستی باش

آن چنان رفتار کن که رفتار بد تو بتواند قانون کلی باشد

همان کاری رو انجام بده که دوست داری دیگران برای تو انجام دهند

زندگی رو کمی بهتر کنید

هرگز نباید چیزی را که نمی توانید بهتر از آن جایگزینش سازید از بین ببرید

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه تكنيك | لینک ثابت |
چقدر شبیه خودت می شوی وقتی : پنجشنبه 1386/01/30 12:20 بعد از ظهر

برای مهر ورزیدن به دنبال دلیل نمی گردی

سعی می کنی بشتر از جدایی طلبی به اتحاد و یکی شدن فکر کنی

برای خوشایند دیگران خودت را دست کم نمی گیری

نمی گذاری بهانه کذایی سن و سال مانع رسیدن تو به هدف های زندگی ات شود

هر روز به آیینه یک لبخند پر انرژی هدیه می دهی

با تمام وجود معتقدی که هرگز از دل نمی رود آن که از دیده رود

هرگز به صرف ترس از طرد شدن از طرف دیگران از قابلیت ها و هدف هایت دست نمی کشی

اجازه نمی دهی دیگران چارچوب زندگی ات را مشخص کنند

ایده آل های زندگی ات را به درستی تعیین می کنی

تا جایی که ممکن است از عصبانی شدن پرهیز می کنی

طعم شیرین بخشش را به اطرافیانت می چشانی

از مطالعه غافل نمی شوی

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |
وقتی می بینی عاشقی سه شنبه 1386/01/28 10:58 بعد از ظهر

صحبت عاشقی بشه ستاره رو خواب می کنی

دریا رو آتیش می زنی ابرا رو بی تاب می کنی

وقتی فقط اونو می خوای ماهو نشونه می کنی

می ری تو قلب آسمون صبرو دیوونه می کنی

وقتی می بینی عاشقی دنیارو می ریزی به پاش

طلا رو قیمت می ذاری با برق ناز خنده هاش

وقتی می فهمی عاشقی می ری سراغ پنجره

قلبتو می سپاری دس قصه و عشق و خاطره

وقتی می فهمی عاشقی سوار رویاها می شی

می ری تا جاده های دور اون بالا ها خدا می شی

وقتی می بینی عاشقی ماهو می خوای شکار کنی

می خوای که خورشید خانمو یه شب بری بیدار کنی

وقتی می فهمی عاشقی سنگ و با شیشه می بینی

گمشدتو مال خودت واسه همیشه می بینی

وقتی می بینی عاشقی با آینه خونه می سازی

رنگین کمونو میاری تو گردن ماه می ندازی

وقتی می بینی عاشقی می خوای همه خبر بشن

گلا به خاطر شما تازه و تازه تر بشن

وقتی می فهمی عاشقی می بینی پادشا شدی

از همه مردم شهر یه آسمون جدا شدی

وقتی می بینی عاشقی خودت می مونی و خودش

جونتو حاضری بدی به خاطر تولدش

نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
سهراب سپهری سه شنبه 1386/01/28 12:9 بعد از ظهر

اهل کاشانم

پیشه ام نقاشی است

گاهگاهی قفسی می سازم با رنگ می فروشم به شما

تا به آواز شقایق که در آن زندانی است

دل تنهایی تان تازه شود

سهراب در یک روز آفتابی پاییز سال 1307 در محله دروازه عطای کاشان در خانواده اصیل و فرهنگی دیده به جهان گشود او هم شاعر بود و هم نقاش سپهری کودک کویر بود و بشتر ایام عمرش را در کاشان شهر محبوب و زادگاهش گذراند و این شاعر بزرگ واقع گرا در سال 1356 درگذشت

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید

مبدا ترک بر دارد

چینی نازک تنهای من

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه بيوگراف | لینک ثابت |
کاشان شناخت دوشنبه 1386/01/27 9:54 بعد از ظهر

کاشان از مجاورت با دشت کویر در شمال شرقی و شرق گرفته و در دامنه کوه های مرکزی ایران 009/3 متری کوه کرکس قرار دارد دارای آب و هوای گرمی است درست جنوب غربی کاشان تپه های سیلک قرار دارد سند معتبری برای شغل باستانی مردم (سه دوره از پنجم تا سوم زمین شناسی ) از کاشان در دوره ساسانیان برای تجهیز کردن سپاهیان ساسانی استفاده می شد کاشان به سبب مدارسش از دوره سلجوقیان شهرت زیادی دارد و سرامیک های لعاب دار این شهر که به نام هفت رنگ مینایی از صنایع دستی این منطقه است کاشان به دلیل پارچه های زربافت و فرش های ابریشمی شهرت دارد

از دوره سلجوقیان : مناره مسجد جمعه و تک مناره زین الدین با ارتفاع 47 متر و دیوار قلعه جلالی

از دوره مغولان : مقبره خواجه تاج الدین و مسجد میر عماد که محراب آن در موزه برلین نگهداری می شود

از دوره صفویان : آرامگاه شاه عباس کبیر

از دوره قاجاریه : مدرسه سلطانی یا مدرسه شاه و مدرسه آقا بزرگ و باغ فین و آرامگاه شاعر بزرگ محتشم کاشانی

معادن کاشان :

معدن زاج سفید و معدن لاجورد و معدن الماس ناقص و همچنین معدن سنگ مرمر

حمام سلطان امیر احمد یکی از شاهکارهای معماری عصر صفوی یکی از زیباترین حمام ها در ایران است که علاوه بر معماری هنر نقاشی و گچ بری عصر صفوی را نمایان می کند

بخشی از نقاشی شاه نشین (تالار بزرگ ) خانه بروجردی به قلم کمال الملک است

خانه عامری بزرگترین خانه ایران یادگار دوره قاجار است

از دیگر خانه ها :خانه عباسیان و تاج و خانه هنرمندان که به موزه مردم شناسی تبدیل شده

نوشته شده توسط مریم | موضوع: | لینک ثابت |
واژه کاشان دوشنبه 1386/01/27 12:49 بعد از ظهر

درباره نام کاشان و پیشینه این واژه دو گفته بشتر مورد توجه قرار دارد

یکی آن که گفته اند : نام این ولایت چهل حصاران بوده و قلعه بندی مخصوصی نداشته در هنگامی که زبیده خاتون منکوحه هارون الرشید خلیفه عباسی از زمین کاشان گذر کرد بنا به خواهش ساکنان این دیار فرمان می دهد تا کاشان را بنا نهند تا آنجا که گویند بنیاد قلعه بندی این بلد را کاه فشاندند لهذا به کاه فشان موسوم گشت و به کثرت استعمال پارسیان کاشانش گویند

و دیگر این : اصل این واژه کی آشیان بوده و با گذشت روزگار به کاشان تبدیل شده گروهی از زبان شناسان بر این باورند که نام کاشان برگرفته از واژه گاثه ها کهن ترین اثر اوستای زرتشت است در زبان عربی هم می گویند قاشان یا قاسان گروهی از اقوام هند و اروپایی که در نواحی مرکزی اروپا ساکن بودند به دلیل ناسازگاری محیط و سرما به طرف جنوب مهاجرت می کنند و در نواحی دریای مازندران و مرکز ایران ساکن می شوند که این قوم کاس و کاش و کاشو و کاسو از همین تیره اند و به دلیل دریای مازندران درزبان اروپایی به آن کاسپین می گویند

واژه های کاشان و فین ریشه در واژه کاس و کاسپین است

مرحوم ملک الشعرا بهار در قطعه ای در این باره گفت :

لفظ کاشانه و کاشان به لغت های قدیم معبد و جایگاه جشن و دلاسایی بود

لغت کاسه و کاس است هم از کاشان و کاش زان که پر نقش گل و بوته مینایی بود

سفالگری و ساختن کاسه و کاشی و کوزه که یکی از کهن ترین صنایع و هنر های باستانی است که سازنده این ها مردم کاشان بوده اند

واژه سیلک همان سیاله یا سیالگ است

نوشته شده توسط مریم | موضوع: کاشان شناخت ـــــــــــ | لینک ثابت |
جستجو یکشنبه 1386/01/26 11:59 بعد از ظهر

او را دوباره در تمام جستجو ها جستجو کردم شاید کنارم بود و با او مدتی گفتگو کردم

گفتم : ببین هم قد باران نیستم اما بزرگم من برداشته آیینه را از طاقچه تقدیم او کردم

می خواستم پیدا کنم کفش کوچک را برای او بیهوده اما خرت و پرت خانه ام را زیررو کردم

در جستجوی زنگ تفریح و همان بید و همان پاییز دست های نرم و جوهری کوچکش را باز بو کردم

آن کودکی آن بی قراری و فرار آن شیطنت بازی آخر چه شد ؟

با عینک و میز و قرار و با پیری خود روبه رو کردم

رفتی و روی شیشه طرح شیطنت های تو باقی ماند با این همه باز از تمام آرزوها تو را من آرزو کردم

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه اشعار | لینک ثابت |
کتاب جیبی شنبه 1386/01/25 11:5 بعد از ظهر

غرورت را به خاطر کسی که دوست داری بشکن اما دل کسی را به خاطر غرورت نشکن شکسپیر

آنقدر به چیزی وابسته نشو که نتوانی در کمترین زمان ممکن تصمیم به ترک آن بگیری

عشقی که منجر به لکنت زبان و من من کردن شود شایسته لقب بهترین عشق است

خوب است که گاه فرو افتیم زخم ببینیم باز به پا خیزیم چندین بار به بیراهه رویم زیانی در آن نیست لحظه ای که دریافتی راه بیراه است برگرد زندگی خود آزمون است و خطا

تو مسئول همه آن چیزی هستی که هستی اگر شور بختی خود مسئولی این مسئولیت را به گردن دیگران مینداز چون هرگز از آن رها نخواهی شد هنگامی که مسئولیت خود را به تمامی و بهیج کاستی پذیرفتی آن گاه است که به پختگی رسیده ای

نیازی به وجود مشکلات نیست ما خود با یک دست مشکلی می آفرینیم وتلاش می کنیم با دست دیگر از میان برداریمش و عجیب این که هر دو دست های خود ما هستند

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه تكنيك | لینک ثابت |
برداشت از مجله ایران مهر شنبه 1386/01/25 3:29 بعد از ظهر

درود از دل و جان بر زنان ایرانی زنان بخرد و روشن روان ایرانی

زنی که بود بسی قرن تحت سلطه اکنون بود نشان ز بزرگی و شان ایرانی

زنان کشور ایران دگر ضعیفه نیند نبود سلطه به زن در جهان ایرانی

چنین کلام و چنین واژگان خام نرفت بروزگار کهن بر زبان ایرانی

رسید این صفت از دیگران به ما افسوس چه قرن ها که شد از کف توان ایرانی

زنان به عهد کهن بوده اند ایران ساز  بپا ستاده کنار کیان ایرانی

بسی بزرگ زنان نامشان به شهنامه ست همان بهین اثر جاودان ایرانی

چه بانوان به وطن آن زمان درخشیدند چون مهر و مه ز دل آسمان ایرانی

به روزگار کهن زن بسی گرامی بود  شد احترام به زن نشان ایرانی

برابری و مساوات مرد و زن بودست ستون محکم هر خاندان ایرانی

چو نیست گردش دور زمان بیک هنجار بشد برنگ دیگر داستان ایرانی

روان وطن ناگهان دگرگون گشت  شدند خانه نشین بانوان ایرانی

از آن سپس دگر آن آگاهی و دانایی نماند در زن افسرده جان ایرانی

به قرن های غم انگیز قبل مشروطه اسیر بود زن مهربان ایرانی

دریغ بانوی نام آوری نمی بینم  میان جمع زن آن زمان ایرانی

ولی زمان چو جلو رفت جبر تاریخی اثر نهاد به خرد و کلان ایرانی

گشود دیده ز خواب گران و شد بیدار زهی به ملت نیک آرمان ایرانی

نسیم دلکش مشروطه در وطن چو وزیر بپا خواست بسی جانفشان ایرانی

کنون ز نهضت مشروطیت بشد صد سال نهاده سخت اثر بر زنان ایرانی

شگفت اینکه به صد سال عمر مشروطه توان فزود زن ناتوان ایرانی

زنان بخرد و آگه به کسب دانش و علم شدند همسفر کاروان ایرانی

گهی ز مرد زن این زمان فراتر رفت شدند خیره بر او همگنان ایرانی

کمال قدرت و شایستگی بداد نشان بویژه نسل زنان جوان ایرانی

گزینش که به کنکور کرد دانشگاه بود گواه بهین دختران ایرانی

به قلعه شگفت آفرین صعود نمود زن جهان نگر و قهرمان ایرانی

به پاس حرمت مشروطه و درخشش زن برابریست روا بر زنان ایرانی

بیاری همه گرد آفرید های وطن شوند خسته روان دشمنان ایرانی

روا نباشد تبعیض بر چنین زن هان  بود چنین روشی بر زبان ایرانی

برابری و مساوات مرد و زن اکنون بود امید بسی خانمان ایرانی

از این برابری مرد و زن همه شادیم غمین مباد دل شادمان ایرانی

به احترام فرود آوریم سر یاران به بارگاه فلک آستان ایرانی 
احمد شاملو جمعه 1386/01/24 11:41 بعد از ظهر

متولد 21 آذر 1304 در خیابان صفیعلی شاه تهران مادرش کوکب عراقی و پدرش حیدر شاملو یک ارتشی سال سوم دبیرستان برای اولین بار وارد فعالیت سیاسی می شود و در زندان متفقین رشت 3 سال زندان می شود در سال 1324 از زندان آزاد برای ادامه تحصیل به رضائیه می رود ولی ترک تحصیل کرده و به کار مشغول می شود سال 1326 اولین ازدواج او صورت می گیرد و اولین کتاب شعر او در همان سال به نام اهنگ های فراموش شده به چاپ می رسد در سال 1327 فعالیت های مطبوعاتی خود را آغاز می کند و مجلات سخن نو را در همان سال و روزنه در سال 1329 چاپ می کند در سال 1330 سردبیری چپ روزنامه خواندنیها را به عهده می گیرد در همان سال کتاب های 23 و قطعنامه را چاپ می کند در سال 1332 کتاب آهن ها و احساس را چاپ می کند در سال 1336 دومین ازدواج و در همان سال کتاب هوای تازه را چاپ می کند در سال 1338 یک فیلم مستند برای سیستان و بلوچستان می سازد و در سال 1339 اداره سمعی و بصری وزارت کشاورزی را تاسیس و سرپرستی می کند و در همان سال کتاب باغ آیینه را چاپ می کند در سال 1340 سردبیری هفته نامه ادبی و هنری و علمی تا سال 42 ادامه میابد در سال 1343 با آیدا سرکسیسیان ازدواج می کند در سال 1343 دو کتاب لحظه ها و همیشه ها و آیدا در آیینه را چاپ می کند در سال 1344 تدوین کتاب کوچه برای سومین بار در همان سال کتاب آیدا و درخت و خنجر و خاطره منتشر می کند در سال 1345 سردبیری هفته نامه یاور را به عهده می گیرد اولین شب شعر او در شیراز به دعوت انجمن ایران و امریکا در همان سال کتاب ققنوس در باران را چاپ می کند در سال 1346 سردبیری مجله خوشه و در سال 1347 در برنامه کودکان و نوجوانان و در سال 1348 شب شعری تاسیس و در همین سال کتاب مرثیه های خاک را چاپ می کند در سال 1349 کتاب شگفتن در مه و در همان سال فیلم های محلی تولید می کند در سال 1351 تدریس زبان فارسی و در سال 1352 ترجمه ها و اشعار خود را در کیهان فرهنگی چاپ می کند در سال 1353 از طرف فرهنگستان زبان ایران برای تحقیق در زمینه کتاب کوچه دعوت می شود و در همان سال کتاب هوا و آیینه ها را چاپ می کند در سال 1355 رئیس پژوهشکده دانشگاه بوعلی شد و به دعوت دانشگاه های آمریکا مانند تگزاس برای شرکت در شب شعر می رود 1356 کتاب دشنه در دیس را چاپ می کند زمانی که به ایران بر می گردد با مسائلی رو به رو می شود و به عنوان اعتراض ایران را ترک می کند در سال 1357 دعوت به همکاری در روزنامه ایران شهر در لندن و در همان سال به ایران بر می گردد و به عضویت هیئت دبیران کانون نویسندگان در میابد و همچنین چاپ جلد اول کتاب کوچه بزرگترین مرجع زبان فارسی و در سال 1358 کتاب جمعه را سردبیری تا شماره 36 در سال 1359 چاپ کتاب ترانه های کوچک در غربت و در 1363 بزرگترین افتخار ادبی از طرف آکادمی نوبل کاندیدای جایزه نوبل و در سال 1369 به عنوان استاد مهمان در دانشگاه برکلی مشغول به تدریس شد و در همان سال برنده جایزه از نیویورک و در سال 1370 به ایران بازگشت و در سال 1371 کتاب شعر مدایح بی صله را چاپ کرد و در سال 1379 آخرین مجمعه شعر خود به نام آستانه را چاپ کرد و در آخر 3 سال با مریضی سخت دست و پنجه نرم کرد و در ششم مرداد 1379 در گذشت

و در جواب دوست عزیز که آیا احمد شاملو جاسوس آلمانی ها بوده است یا نه باید گفت هیچ سندی به دست نیامده که جاسوس بوده یا نه و از نظر من خیر نبوده

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه بيوگراف | لینک ثابت |
چند خط برای زندگی جمعه 1386/01/24 7:56 بعد از ظهر

نخستین اندیشه خداوند یک فرشته بود و نخستین واژه ی او یک انسان

فراموشی گونه ای گریز و رهایی است

آیا گناهی بزرگ تر از این هست که از گناهان انسان دیگری آگاه باشیم ؟

شور و شوق نیمی از زندگی است و بی علاقگی نیمی از مرگ

زیبایی یعنی نگاه خیره جاودان به چهره خود در آیینه

کسی را که امیدوار است نا امید نکن شاید امید تنها دارایی او باشد

اصالت داشته باش

افکار مهم در سر بپران اما با شادی های کوچک هم قانع باش

همیشه دستی را که به سویت دراز شده قبول کن

فرصت لذت بردن از خوشیهایت را به بعد موکول نکن

هیچ وقت نگو وقت ندارم تو دقیقا همانقدر وقت داری که کسانی چون انیشتن و لئوناردو داوینچی و مادر ترزا و ........ وقت داشتند

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه تكنيك | لینک ثابت |
مهدی اخوان ثالث جمعه 1386/01/24 12:28 بعد از ظهر

پنجره

همه پنجره را باز مکن

می ترسم

آشفته کند باد ناگهان

فکر پریشانت را

زلف آشفته شود باکی نیست

چون پریشانی زلف زیبایی ست

و پریشانی و آشفتگی فکر رسوایست

لحظه دیدار

لحظه دیدار نزدیک است

باز می لرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ

های نپریشی صفای زلفکم را دست

و آبرویم را نریزی دل

ای نخورده مست

لحظه دیدار نزدیک است

هستم و دانم که هستم من

ای همه هستی ز تو آیا تو هم هستی ؟

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه اشعار | لینک ثابت |
چند تا ؟ چقدر ؟ پنجشنبه 1386/01/23 9:2 بعد از ظهر

یک در کهنه را چند بار می توان بست ؟

بستگی دارد چقدر محکم آنرا به هم بزنیم

یک قرص نان را بین چند نفر می توان تقسیم کرد ؟

بستگی دارد تکه ها را به چه اندازه ای ببریم

در یک روز چقدر خوبی وجود دارد ؟

بستگی دارد چقدر خوب زندگی کنی

از یک دوست خوب چقدر می توان محبت دید ؟

بستگی دارد چقدر به او خوبی کنی

سیلور استاین

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه تكنيك | لینک ثابت |
فریدون مشیری پنجشنبه 1386/01/23 1:24 بعد از ظهر

پس از غروب : یکروز

چیزی پس از غروب تواند بود

وقتی نسیم زرد

خورشید سرد را

چون برگ خشکی از لب دیوار رانده است

وقتی

چشمان بی گناه من از رنگ ابر ها

فرمان کوچ را

تا انزوای مرگ

نادیده خوانده است

وقتی که قلب من

خرد و خراب و خسته

از کار مانده است

چیزی پس از غروب تواند بود

چیزی پس از غروب کجا می روم ؟

مپرس

هرگز نخواستم که بدانم

هرگز نخواستم که بدانم چه می شوم

یک ذره

یک غبار

خاکستری رها شده در پهنه جهان

در سینه زمین

یا اوج کهکشان

یا هیچ

هیچ مطلق

هرگز نخواستم که بدانم چه می شوم ......

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه اشعار | لینک ثابت |
نقش زن و جایگاه او در آیین زرتشت چهارشنبه 1386/01/22 3:5 بعد از ظهر

 

زن در فرهنگ ایران شاهکار آفرینش است که به هر روی به پایگاه مادری می رسد و این ویژگی تنها در فرهنگ ایرانی است وبس در ایران باستان زنان از چنان جایگاه بالایی برخوردار بودند که حتی می توانستند بالاترین جایگاه مملکتی و از جمله پادشاهی را از آن خود کنند در آیین مزدیسنا زن و مرد با هم برابر هستند و هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد زن در اوستا و سنسکریت به لقب ( ریته سیه بانو ) خوانده شده که به معنی دارنده ی فروغ راستی و پارسای است و کلمه مادر ( ماتری ) به معنی پرورش دهنده می باشد و خواهر را ( سواسری ) یعنی وجود مقدس و خیر خواه و زن شوهر دار را ( نمانوپتنی ) به معنی نگهبان خانه می نامند در جای جای اوستا همه جا زن و مرد در یک ردیف ذکر شده و در کارهای دینی با هم برابرند بنا به نوشته کتاب نیرنگستان پهلوی زنان می توانستند در سرودن یسنا و برگزاری مراسم دینی حتی با مردان شرکت کنند حتی می توانستند در اوقات معینی به پاسداری آتش مقدس بپردازند زنان در اجتماع و چه در زندگی خصوصی از آزادی عمل برخوردار بودند زنان حق شرکت در تعیین سرنوشت کشور خود داشتند زن کنیز مرد نیست بلکه دوست و همسر اوست که در کلیه حقوق با هم برابر هستند حتی زنان در ایران باستان می توانستند فنون نظامی را یاد بگیرند و حتی فرماندهی سپاهیان را به عهده بگیرند مانند بانو آرتمیس که فرمانده سپاهیان ایران در برابر یونانیان بود و زنی که دوش به دوش همسر خود از سرزمینش پاسداری کرد آتوسا ( همسر کوروش بزرگ )

در نهایت با این سخن گران مایه وخشور ایرانی زرتشت اسپنتمان پایان می دهیم آنجا که می فرماید

زن ایرانی هم چون مردان دارای خرد و دانش و اندیشه می باشند پس هم چون مردان می بایست در امر آفرینش یاری رسان یک دیگر باشند و در پویایی و پشرفت جهان به دانای بزرگ اهورا مزدا کوشا باشند

باران واژه ها سه شنبه 1386/01/21 10:0 بعد از ظهر

می نشینم تا مه بیاید و پنهانم کند

من توشه ای از خواب برای این سفر خواسته بودم

من چراغی از شب تشویش خواسته بودم

و فانوسی برای تنهائیم

اما ای کاش تنها ای کاش تحول یک پرنده بی پروبال در من بود

تنها ای کاش تحول یک پرنده پریشان از تحویر عنکبوت در من بود

پرنده ای که هرگز دو بهار کوتاه را تنها در یک آشیانه خاموش ندیده بود

باری با این همه باید از خواب آن نقطه و تخیل این خط بسته بگذرم

راه دیگری اگر باقی است

این من و این باران واژه ها

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه اشعار | لینک ثابت |
از بزرگان سه شنبه 1386/01/21 7:12 بعد از ظهر

آرامش و اطمینان مهمترین موفقیت است آلفرد اوستین

این افکار آدمی است که زندگی و را می سازد مارک اوری

بزرگ ترین اشتباه این است که از اشتباه کردن بترسیم آلبرت هیوبار

برای رسیدن به خوشی بزرگ باید از خوشی های کوچک صرف نظر کرد اپیکوریان

غیر ممکن وجود ندارد ناپلئون

عظمت زندگی در علم نیست در عمل است تاس هیز

اگر اراده کنی و استقامت داشته باشی بی شک موفق می شوی امرسون

صداقت نخستین بخش کتاب عشق است توماس جفر سون

حقیقت واقع در سکوت نهفته است پیکاسو

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه تكنيك | لینک ثابت |
من تو رو مي فهمم سه شنبه 1386/01/21 2:24 بعد از ظهر

روی یک مبل لمید

آب سیبش را خورد

پیپ را آتش زد

روی یک کاغذ براق نوشت

آه ای تشنه لبان

ما چه سان همدردیم

جام را خالی کرد

با دلش گفت ملامت باشد

روی یک سطر نوشت

آه ای مرد علیلی که

گلویت خشک است

من تو را می فهمم ......

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه اشعار | لینک ثابت |
فیلم 300 دوشنبه 1386/01/20 10:3 بعد از ظهر

من به عنوان کوچکترین ایرانی از تمامی شما در هر جایی دنیا می خواهم که به شدید ترین لحن ممکن اعتراض خودتون رو به این کمپانی و کارگردان و نویسنده این فیلم اعلام کنید

این دو ایمیل کمپانی وارنر :

privacy@wb.com

Legal@wb.com

این شماره تماس و آدرس این کمپانی :

OnlineInc.warner warner bros

Wamer blvd 4000

Bldg.505

Burbank/cA91505

0018977818001:Tel

5523977818Fax:001

این ایمیل نویسنده روانی فیلم 300 :

Comments@howstuffworks.com

اینم از سایت رسمی این فیلم

http://300themovie.warnerbros.com

از سایت ها و وبلاک ها می خواهم که این خبر را پوشش بدهن و اجازه بازی با فرهنگ ما ایرانیان رو به این حیوانات کثیف ندهند

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه تلنگر | لینک ثابت |
آزمایشگاه دوشنبه 1386/01/20 1:2 بعد از ظهر

اغلب دچار این احساس هستم که مانند موشی در هزار تویی گیر کرده ام و این هزار تو در یک آزمایشگاه علمی است و عده ای دانشمند می خواهند بدانند که از میان این تعداد موشی که از مبدا هزار تویی ما به سوی پنیری که در مقصد گذاشته شده است حرکت می کنند کدام باهوش ترند آن چه مرا اذیت می کند این است که گویی این دانشمندان با یک دیگر توافق کرده اند که باهوش ترین موش ها

را بکشند و مغز آن ها را آزمایش کنند این شاید کار مفیدی است چون عاقبت شاید روشن بشود که چرا بعضی از موش ها با هوش تر از بقیه هستند اما موش با هوشی را در نظر بگیرید که اتفاقا متوجهاین شده است که در یک هزار توی آزمایشگاه حرکت می کند

خوب او باید چه کند؟

خود را هوشیار نشان دهد ؟

هیچ بعید نیست که جانش را از دست بدهد بر عکس خود را خنگ جلوه بدهد ؟

این خنگی را تا کجا باید ادامه دهد ؟

تا آخر زندگی ؟

می دانی نازنین من نه ناامید هستم نه به پوچی رسیده ام اما از این احساس دایم در آزمایشگاه بودن رنج می برم ........

برداشت از کتاب سگ و زمستان بلند

 

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: لحظه هاي باران زده | لینک ثابت |
ما حق داریم یکشنبه 1386/01/19 11:51 بعد از ظهر

خدای بزرگ است اهورامزدا که زمین را آفرید که آسمان را آفرید که مردم را آفرید که شادی را برای مردم آفرید

پس ای فرزندان ایران به خود آئید و بدانید که شما هم فرزندان همان نیاکان با شکوه هستید برخیزید و دوباره از ایرانی ایرانی بسازید

ما حق داریم حق آزادی حق برابری حق زندگی بدون هیچ آزاری ما حق دارم حق آزادی اندیشه

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ایران هويت ــــــــ | لینک ثابت |
شعر شنبه 1386/01/18 9:41 بعد از ظهر

چه تاریکم و چه دلگیر در این شب های بعد از تو

به زخمی خو گرفتم زخم نا پیدای بعد از تو

منم با یک سبد آواز همراهی تو تنهای

و من حالا به فکرم فکر یک تنهای بعد از تو

و شعرم شاخه تنگ قفس های من من شد

غزل این یار دیرینه که شد آوای بعد از تو

و چون رودی که گم کرده خم دریای خود را

نمی دانم چه باید کرد فردا های بعد از تو

تو صبحی د ر شب یلدای من بودی ولی اینک

چه تاریکم و چه دلگیرم در این شب های بعد از تو

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه اشعار | لینک ثابت |
معنای شکست از دید یک انسان موفق شنبه 1386/01/18 9:34 بعد از ظهر

گفتند : شکست یعنی تو یک انسان شکست خورده ای

گفت : نه شکست یعنی من هنوز موفق نشده ام

گفتند : شکست یعنی تو هیچ کاری نکرده ای

گفت : نه شکست یعنی من چیزی یاد گرفته ام

گفتند : شکست یعنی تو دیگر به آن نمی رسی

گفت : نه شکست یعنی من باید از راهی دیگر به سوی هدفم حرکت کنم

گفتند : شکست یعنی تو حقیر و پست هستی

گفت : نه شکست یعنی من هنوز کامل نیستم

گفتند : شکست یعنی تو زندگیت رو تلف کردی

گفت : نه شکست یعنی من بهانه ای برای دوباره شروع کردن دارم

گفتند : شکست یعنی تو باید دیگر تسلیم شوی

گفت : نه شکست یعنی من باید بشتر تلاش کنم

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه تكنيك | لینک ثابت |
اسامی روز های هخامنشی شنبه 1386/01/18 0:49 قبل از ظهر

هر یک از سی روز ماه نام ویژه ای دارد که نام دوازده ماه سال نیز در میان آنهاست

نام سی روز ماه از اوستا سرچشمه گرفته است

1. اور مزد 2 . بهمن 3. اردیبهشت

4. شهریور  5. سپندارند 6. خرداد

7. امرداد 8. دی به آذر 9. آذر

10. آبان 11. خیر 12. ماه

13. تیر 14. گوش 15. دی به مهر

16. مهر 17. سروش 18. رشن

19. فروردین 20. ورهام  21. رام

22. باد 23. دی به دین 24 . دین

25. ارد 26. اشتاد 27. آسمان

28. زامیاد  29 . مانتره سفید 30. آنارم

 

نام ماه های هخامنشی

1. چمن آرا 2. گل آرا

3. جانپرور 4. گرما خیز

5. آتش پیشه 6. جهانبخش

7. دژم خوی  8. باران خیز

9. اندوه خیز 10. سرماده

11. برف آور 12. مشکین فام   

تقدیم به همه کسانی که درد مشترک دارند جمعه 1386/01/17 11:40 بعد از ظهر

بده دستات رو بریم یه جای دور

یه جای اون دور دورا

برم اون بالا توی آسمون

نور ابرها میان کهکشونا

یه جا که ما بتونیم رها باشیم

فارغ از این عالم و غم ها باشیم

شاید اونجا بتونم داد بزنم

آره من دلم می خواد داد بزنم

همه احساسم رو فریاد بزنم

به همه دنیا بگم دوست دارم

واسه تو رو هرچی پا می زارم

گل بوسه روی دستات می کارم

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه اشعار | لینک ثابت |
بنگر پنجشنبه 1386/01/16 10:42 بعد از ظهر

برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال ........

بنگر چگونه می افتی ؟

چون برگی زرد یا سیبی سرخ .............

آغاز هر روز نو به تو می گوید که شایسته آنی که لبخند بزنی

آغاز هر روز نو تو را به این باور می رساند که می توانی دل دیگری را شاد کنی زیرا این توی که خوبی و زیبایی

والاترین اصول برای شاد زیستن اینهاست :

کاری برای انجام دادن کسی برای عشق ورزیدن چیزی برای امیدوار ماندن
نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه تكنيك | لینک ثابت |
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود چهارشنبه 1386/01/15 2:18 بعد از ظهر

لخت و عوریان تنگ غروب سه تا پری نشسته بود زارو زار گریه می کردند پریا مث ابرای بهار گریه می کردند پریا

گیسوشون قد کمون رنگ شبق از کمون بلند ترک از شبق مشکی ترک

رو بروشون تو افق شهر غلام های اسیر پشتشون سرد و سیاه قلعه افسانه پیر

از افق جیرنیگ جیرنیگ صدای زنجیر میومد از عقب از توی برج ناله شبگیر می آمد

پریا گشنه تونه ؟ پریا تشنه تونه ؟ پریا خسته شدین ؟ مرغ پر بسته شدین ؟

چیه این های هایتون گریه تون وای وای تون

پریا هیچی نگفتن پریا زاروزار گریه می کردن پریا مث ابرای بهار گریه می کردند پریا

دنیای ما قصه نبود پیغوم سر بسته نبود دنیای ما عیونه هر کی می خواد بدونه

دنیای ما خار داره بیابوناش مار داره هر کی باهاش کار داره دلش خبردار داره

دنیای ما بزرگه پر از شغال و گرگه

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه اشعار | لینک ثابت |
واژه فروردین چهارشنبه 1386/01/15 1:49 قبل از ظهر

در آئین زرتشت که آئین نیاکان ماست نام یکی از خدایان است که ایزد نماینده و نگاهبان روز نوزدهم از هر ماه خورشیدی است و آن روز را فروردین روز گفته اند

این واژه از دو بخش : فرور یا فروهر که روان بالا باشد و نیز واژه دین که همان کیش و آئین است فرور یا فروهر و یا فره وشی از زنده ترین و شکوهمند ترین گوهر پایداری است که اهورا مزدا به هر کس و هر جانداری که زاده می شود و یا از دنیا می رود ارزانی می دارد و در آدمی این روان بالا نیروی رهنمون و راهبر به سوی راستی و راه رسیدن انسان به آزادگی و رادی و

مردم دوستی و در کلام کلی دربردارنده همه نیکی ها ارزنده و پاک است خداوند گوهر جاودان و روان بالای همه روان بالایان است

 

report phishingreport abuse





Powered by WebGozar