تبليغاتX
دل نوشته ها
متشكرم پنجشنبه 1386/03/31 1:19 بعد از ظهر

متشکرم

برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتید

برای همه وقت های که به حرفام گوش دادید

برای همه وقت های که به من شهامت دادید

برای همه وقت های که مرا در آغوش کشیدید

برای همه وقت های که خواستید در کنارم باشید

برای همه وقت های که به من اعتماد کردید

برای همه وقت های که مرا تحسین کردید

برای همه وقت های که باعث راحتی و آسایش من بودید

برای همه وقت های که من رو دوست دارید

برای همه وقت های که در فکر من بودید

برای همه وقت های که احتیاج داشتم و در کنارم بودید

برای همه وقت های که دلتنگم هستید

برای همه وقتهای که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم رو شنیدید مخصوصاً تو نازنین یه دونه

به خاطر همه این ها هیچ وقت فراموش نکنید

که لبخند من به شما یعنی عاشقانه دوستتان دارم و به هر سه شما احتیاج دارم

همیشه برای گوش دادن به حرفایتان آمادگی دارم چون می دانم پشتیبان من هستید

من می خواهم در کنار شما باشم در کنار هر سه شما

همیشه دوستتان دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم

حتی همین الان در فکر شما هستم

تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری عزیزم

هر وقت احتیاج داشتم به درد دل در کنارم بودی دوست خوبم

من همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برات تنگ


نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه تكنيك | لینک ثابت |
بدرود سه شنبه 1386/03/29 9:51 بعد از ظهر

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: لحظه هاي باران زده | لینک ثابت |
حميد اسگري شنبه 1386/03/26 5:18 بعد از ظهر

حمید اسگری

آره تو همونی که می خوام

آره همو نیم که تو می خوای

حالا که همه چی جور جوره

زود باش بگو با هام بیا

تو همونی که با یه نگاش می خوام بشم عاشق چشاش

کسی بخواد تو رو بگیره اونو می شونم سر جاش

آخه تو عزیز قصه هامی آخه تو شعر رو لبامی

جون تو بسته به جونم اگه بری دیگه نمی تونم

آخه اسم تو رو که میارم می شی همه دار و ندارم

از چی می ترسی مهربونم من که رو عشقت موندگارم

کامران و هومن

چرا خورشید می تابه چرا می چرخه زمین عشق من بگو چرا تو فقط بگو همین

اگه عشق من تو نیستی

اگه عشق من تو نیستی چرا می لرزه تنم

چرا از نبودنت ساده می شکنه دلم

اگه عشق من تو نیستی چرا می میرم برات

من چرا زنده می شم فقط با دیدن چشات

اگه عشق من تو نیستی چرا طاقت میارم

چرا من نمی تونم دست از سر تو بردارم

اگه عشق من تو نیستی چرا انقدر سراپام

چرا هر جا که می ری من دنبالت میام

اگه عشق من تو نیستی چرا پر پر نمی شم

چرا هر چی می خونم دوریت رو از بر نمی شم

اگه عشق من تو نیستی چرا قلبم می زنه

چرا هر وقط نباشی قلب ترانه می شکنه

گروه باند

از دست تو نیست دل من از گریه پره

مثل تو طاقت نداره واسه تو هر دم می باره

دیگه اشکای من طاقت خواندن ندارند

نباشی بی تو باز می میرند هر دم می بارند

تو تمام دنیامی ، تو تمام حرف هامی

تو همه لحظه ی گرم عاشق بودنی

یه ستاره داره چشمک می زنه از آسمون

داره دلمو می بره ، می بره بی نام و نشون

اون ستاره همون چشم های تو ، تو آسمون

داره پر پر می زنه دلم برای دیدن اون

حمید اسگری

وای که چقدر تو رو دوست دارم

می میرم واسه تو تا همیشه تو قلبم

می میرم واسه چشم ها قشنگت

بگو بگو بگو بگو دوستم داری

دیگه نگو نمیای که می میرم

وقتی که نیستی بهونه می گیرم

بازی نکن با دلم که می میره

بیا که دلم پیش قلبت گیره

نکنه که دیونه شی به عشق من شک کنی

نکنه بی وفا بشی بخوای منو ترک کنی

نکنه می خواب بری باز هم بد بشی

شاید واست عادی شدم می خوای ازم رد بشی

تو رو خدا وقتی میام نگو دیره نگو دلت جای دیگه اسیره

نگو نمیشناسی دیگه رنگ صدامو

نگو نمی فهمی دیگه معنی حرفامو

بگو دوستم داری بگو

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه اشعار | لینک ثابت |
دل نوشته ها سه شنبه 1386/03/22 11:5 قبل از ظهر

عاشق واقعي كسي است كه معشوق خود را آزاد می گذارد تا خودش باشد

پروانه اغلب فراموش می کند که زمانی کرم بوده است

همدردی هرگز بی مورد نیست مگر همدردی با خود

بدترین و خطرناک ترین کلمات این است : همه این جورند

این اولین و آخرین زندگی شماست پس هر چه در توان داری به کار بگیر

خوشبختی رسیدن به خواسته نیست خوشبختی حفظ آن چیز های است که در اختیار داری

تنها راه داشتن دوست این است که خود یک دوست باشید

شما با مجموعه خصوصیات خود یکتا و یگانه و بی مانند هستید

تحت تاثیر بر چسب های دیگران قرار نگیر

با هر کس ملاقات می کنید چیزی به شما می آموزد

به خود بگو : امروز اولین روز باقی مانده از عمر من است

زندگی محک نخورده ارزش زیستن ندارد

اگر سنگ ها ته جوی نباشد از آب صدایی بلند نمی شود

وقتی به هدف می رسی که تلاشت را با دیگران هماهنگ کنی

کسانی که فرصت استراحت پیدا نکنند دیر یا زود فرصت بیماری پیدا می کنند

مشکلات خودت را بر سر ماسه ها بنویس و امتیازات را بر مر مر

دوست داشتن خویشتن برای زندگی در حکم یک ضرورت است

از خود بپرسید : مشکلی که با آن رو به رو هستم می خواهد به من چه بگوید

ذهنم باعث می شود همه چیز شدنی شود

زندگی شما در دستان خودتان است می توانید هر چه دل تان بخواهد برایش انتخاب کنید

تا حدی که احساسات خودرا مخفی می کنید از خود و دیگران بیگانه می شوید

در جست و جوی ستارگان آسمان خویش باش نه در تلاش برای یافتن زخم های تن خویش

ذهن تو گران بهاترین دارایی ات است

آرامش و صفا هدیه ای است از شما برای خودتان

دانستن و عمل نکردن هم چنان ندانست است

همیشه با تمام وجود حس کنید که آن چه را می خواهید دارید و به آن رسیده اید

رویاهای تان را ارزان نفروشید

آن قدر در هدف خودت سماجت کن تا به حقیقت بپیوندد

مثل یک اردک باش ظاهر آرام و باطن پرتقلا

ترس گرگ ها را بزرگتر از واقعیت شان نشان می دهد

مهم نیست که به اجداد خود افتخار کنید مهم این است که به خودتان مفتخر باشید

تنها چیزی که باعث سرافکندگی و زمین خوردن تان می شود طرز فکرتان است

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه تكنيك | لینک ثابت |
برای تو که بهترین هستی جمعه 1386/03/18 4:53 بعد از ظهر

می خواهم برایت بهترین دوستی باشم که تاکنون داشته ای

می خواهم که گوش جان به سخنانت بسپارم

حتی اگر در مشکلات خود غرق شده باشم

آن گونه که هیچ کس تاکنون چنین نکرده

می خواهم تا هر زمان که مرا طلبیدی در کنارت باشم

نه اکنون بلکه هر زمان که خودت می خواهی

می خواهم رفیق شفیقت باشم

می خواهم تو را به اوج برسانم

خواه توانش را داشته باشم خواه از انجام آن ناتوان باشم

می خواهم به گونه ای با تو رفتار کنم که گویی اولین روز میلاد توست

نه آن روز خاص که تمام روزهای سال

به حرف هایت گوش خواهم داد

نصیحتت می کنم

هم بازی ات می شوم

گاهی اوقات می گذارم که برنده شوی

در کنارت می مانم

در آن زمان که آهنگ نبرد کنی

و در کشاکش مبارزه با زندگی

برایت دعا می کنم

می خواهم برایت بهترین دوستی باشم

که تا کنون داشتی

امروز و فردا و فردا های دیگر

تا آخرین لحظه حیاتم

می پرسی چرا !؟!

زیا تو نیز برایم بهترین دوستی هستی که تا کنون داشته ام !

 

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
اهنودگات سرود 28 دوشنبه 1386/03/14 2:10 بعد از ظهر

ای مزدا ! ای دانای بزرگ !

با دست های برافراشته تو را نماز برده بهروزی و کامیابی و شادمانی را خواستارم بشود که به یاری تو در پرتوی راستی و پاکی و برخورداری از خرد و دانش نیکی افزا با درونی پاک روان آفرینش را خشنود گردانم

 

ای اهورا مزدا ! ای هستی بخش بزرگ دانا !

با اندیشه پاک و دل روشن به تو نزدیک شده به دیدارت خواهم شتافت من و پویندگان راه اهورایی را در پرتو راستی و نیکی و آسایش و آرامش جهان مادی و مینوی هر دو ارزانی دار

 

ای مزدا اهورا ای راستی و ای منش نیک !

برای شما سرود هایی می سرایم که بیش از این کسی نسروده است تا توانایی مینوی و پارسایی در ما فزونی گیرد آرزوی ما را برآورده ساز تا به شادمانی و خرسندی و خوشبختی برسیم

 

من روانم را به یاری اندیشه نیک به برترین و والاترین سرای نور و شادی رهنمون خواهم شد و با آگاهی از پاداشی که اهورا مزدا برای کردار نیک مقرر داشته تا تاب و توان دارم به مردم می آموزم که راه راستی را برگزینند و در پیمایش آن کوشا باشند

 

کی راستی و منش نیک را خواهم دید ؟

کی راه اهورایی را خواهم یافت ؟

آیا سخن مزدا را خواهم شنید ؟

بشود که با پیام بزرگ و اندیشه برانگیزی که بر زبانم جاری است گمراهان را خداشناسی بیاموزم و به راه راست هدایت کنم

 

ای مزدا اهورا !

ای دانای بزرگ هستی بخش !

به سوی من بیا و مرا از بخشش منش پاک و راستی برخوردار گردان از تو می خواهم که به من زندگانی سالم و طولانی ارزانی داری تا با توان بشتر در پناه راستی به همراه یارانم بر آزار و ستیزه جویی بدخواهان پیروز گردم

 

ای راستی !

بخشایشی که پاداش نیک منشی است به ما ارزانی دار ای فرشته ی آرامش درونی و پارسایی !

آروزهای گشتاسب و یارانم را برآورده ساز ای مزدا ! به ما توانایی بخش تا پیام تو را به همگان برسانیم

 

ای اهورا !

از تو که با بهترین راستی هماهنگی با قلبی آکنده از مهر خواهان بخشش های نیک منشی و درست اندیشی برای فرشوشتر و دیگر یارانم هستم

 

ای مزدا اهورا !

ای راستی و ای منش نیک !

ستایش و نیایش خود را به شما نیاز می کنم هرگز راهی به جز راه شما نمی روم و میدانم که شما توانایی و شهریاری مینوی دارید و در خور ستایش هستید

 

ای خداوند جان و خرد !

آرزوی نیک اندیشان و نیکوکارانی که راهشان را درست و راست می بینی برآورده ساز و ایشان را کامروا گردان می دانم به نیایش هایی که از دل برآید و بر پایه ی نیکی باشد پاسخ سزاوار خواهی گفت

 

ای آفریدگار بزرگ دانا !

با این نیایش ها آیین راستی و راه نیک منشی را همواره پاسداری خواهم کرد از راه خرد و بینش راز آفرینش را برایم تا چیستی هستی را به مردم بشناسم

به تو از تو می نویسم شنبه 1386/03/12 11:52 قبل از ظهر

به تو از تو می نویسم به تو ای همیشه در یاد

ای همیشه از تو زنده لحظه های رفته بر باد

وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود

زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم بود

وقتی از آزار پاییز برگ ها با هم گریه می کرد

قاصد چشم تو آمد مژده روییدن آورد

به تو از تو می نویسم ای عزیز رفته از دست

ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست

ای همیشه ترین عشق در حضور حضرت تو

ای که می سوزم سراپا تا ابد در حسرت تو

به تو از تو نامه می نویسم نامه نوشته برباد

که به اسم تو رسیدم قلمم به گریه افتاد

ای تو یارم روزگارم گفتنی ها با تو دارم

در گریز نا گریزم گریه شد معنای لبخند

ما گذشتیم و شکستیم پشت سر پل های پیوند

در عبور از مسرخ تن عشق ما از ما فنا بود

باید از هم می گذشتیم برتر از ما عشق ما بود

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه اشعار | لینک ثابت |
جمله بساز پنجشنبه 1386/03/10 9:13 بعد از ظهر

درود به همه شما دوستان بی ریا و یک دل

یادتونه وقتی بچه بودیم عقلمون اندازه یه گنجشک بود

یادتونه یه تعداد کلمه به ما می دادن رو برگه های کاهی می گفتن جمله بسازبه زیبا ترین یه بیست

می خوام براتون جمله بسازم به جمله های من چند می دید ؟

دختر : تنها موجودی که جایگاهش امن نیست

خدا : تنها تکیه گاه امن یک دختر

مرگ : تنها راه رهای

اصالت : تنها چیزی که در این دنیا کم کسی دارد

فرهنگ : که همگان از آن می گویند اما افسوس کم کسی دارد

پول : که ارزش انسان را در زمان حال رقم می زند

ارزش : که اگر پول داشته باشی داری و گرنه راه قبرستان بازه

بی همدلی : نقطه ای از زندگی که همگان روزی به آن وصل می شوند

جدایی : قانونیست که همیشه وجود داشته

عشق : تنها گلی که دست زدن جیز

عاشق : که بد بویش می کنند

دوست : تنها کلمه ای که زیاد شنیده می شود اما ....

محبت : تنها کلمه بر باد رفته

هدف : تنها چیزی که من و تو داریم

مقصد : رسیدن سخت خیلی ها جا می زنند

مبدا : برگردی راه را گم می کنی

داغ عشق : 99 درصد پیاده می شود کدام یک فرق نمی کنه شاید جفت با هم

خود کشی :

این آخری رو شما بگید ؟

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه تكنيك | لینک ثابت |
دل نوشته چهارشنبه 1386/03/09 2:28 بعد از ظهر

روبه رویم بودی

گرمی دستات

دست من را حس کرد

یک تبسم بر لب

قصه ها ساخته بود

بازوانت همه چیزم شده بود

و نگاهت گاهی

آن قدر نورانی

که چراغم شده بود

باران که می بارد !

فرشته ها مشغول آب بازی اند !

و من !

محو تماشای خنده هایشان !

گوسفند اشک می ریخت

در مقابل صفحه نیمه خورده نیازمندی ها !!!

و دیگری می خندید

برای پیروزی تیمی

در دسته هشتم کشور غنا !!!

دفترچه قسط هایم را ورق می زنم

تمامی ندارد !

تا آخر عمر بدهکار رحمتت هستم

خدای یگانه

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه اشعار | لینک ثابت |
سه شنبه 1386/03/08 2:41 بعد از ظهر

بیاییم اهریمن درون خویش را بکشیم

خنجر به سوی پاک ترین موجود جهان نکشیم

گمان کردیم

چراغ های حقیر شهرمان

زیباتر از

ستارگان آسمان شب های اجدادمان است !

و شاید

همین گمان واهی بود

که آسمان شهرمان

این چنین خالی از ستاره کرد !

نوشته شده توسط مریم | موضوع: کاشان شناخت ـــــــــــ | لینک ثابت |
فریدون مشیری شنبه 1386/03/05 0:44 قبل از ظهر

رنج

من نمی دانم

و همین درد مرا سخت می آزارد

که چرا انسان این دنیا این پیامبر

در تکاپوهایش :

چیزی از معجزه آن سوتر

ره نبرده ست به اعجازمحبت

چه دلیلی دارد ؟

چه دلیلی دارد که هنوز

مهربانی را نشناخته است ؟

و نمی داند در یک لبخند

چه شگفتی هایی پنهان است

من برانم که در این دنیا

خوب بودن به خدا سهل ترین کار است

و نمی دانم

که چرا انسان

تا این حد با خوبی بیگانه است

و همین درد مرا سخت می آزارد

شکسته

آن سوی صحرا پشت سنگستان مغرب

در شعله های واپسین می سوخت خورشید

و ز بازتاب سرخ غمگینش در این سوی

می سوخت از نو تخت جمشید

من بودم و رویای دور آن شبیخون

و آن سرخی بیمار گون آرام آرام

شد آتش و خون

تاریکی و توفان و تاراج

پرواز مشعل ها هیاهوی سواران

موج بلند شعله

تا اوج ستون ها

فریاد ره گم کردگان در جنگل دود

دود در آتش ماندگان بی حرف بدرود

از هم فرو پاشیدن ایوان و تالار

در هم فرو پیچیدن دروازه و دیوار

بر روی بام و پله در دالان و دهلیز

بیداد خنجر های خونریز

غوغای جنگ تن به تن بود

اوج شکوه شرق گرم سوختن بود

دود سیاهش بی امان در چشم من بود

بر نقش دیواری در آن هنگامه دیدم

تندیس پاک اورمزد افتاد بر خاک

شمشیر دست اهریمن بود

کم کم لهیب شعله ها کوتاه می شد

شب مثل خاکستر فرو می ریخت خاموش

در پرتو لرزان مهتاب

سنگ و ستون های به خاک افتاده از دور

اردوی سربازان خسته

روح پریشان زمان اینجا و انجا

چون سایه بر بالین مجرمان نشسته

بهتی به بغض آمیخته

در هر گلوی راه بر فریاد بسته

چشم جهان ماه

تا جاودان بیدار می ماند

من باز می گشتم شکسته !

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه اشعار | لینک ثابت |
دل نوشته ها جمعه 1386/03/04 0:12 قبل از ظهر

نگذارید زندگی تان پنچر شود !

به جای آن که منتظر بمانی تا کسی برای تو گل بیاورد چرا باغ خود را نمی کاری ؟

اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج کنیم بهتر آن است که آن را خرج لطافت یک لبخند کنیم

بیش از هر چیز ابتدا بدان که چه می خواهی

عشق ما می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد

من آینده را دوست دارم چون بقیه عمرم را باید در آن بگذرانم

هر کس باید روزانه یک اواز بشنود یک شعر خوب بخواند و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقی بزند

با مردمان نیک معاشرت کن تا خودت هم یکی از آنان به شمار روی

هرگز فرصت گفتن دوستت دارم را از دست مده

به گونه ای زندگی کنید که وقتی فرزندانتان به یاد عدالت و صداقت و مهربانی می افتند شما رو در نظرشان باشید

کلمات محبت آمیز کوتاه و آسان اند ولی بازتاب آن ها واقعا بی انتهاست

انسان های بسیار کمی هستند که با چشمان خود می بینند و با قلب خود احساس می کنند

به محض این که به خودت اعتماد کنی خواهی فهمید چگونه زندگی کنی

هرکس تنها چیزی را می شنود که می فهمد

از دیروز بیاموز برای امروز زندگی کن و امید به فردا داشته باش

رویا های کوچک را آرزو نکن چون قدرتی برای تکان دادن قلب ندارد

آزادی چیزی نیست جز فرصتی برای بهتر شدن

کم اند کسانی که با چشم شان می بینند و با مغزشان فکر می کنند

هیچ وقت هیچ چیز و هیچ کس را بی جواب نگذار

مساله مهم دست برداشتن از پرسش نیست

کسی که می تواند انجام می دهد کسی که نمی تواند یاد می دهد

منطق تو را از الف به ب می برد در حالی که تخیل تو را به همه جا می برد

تنها زندگی ارزشمند است که صرف دیگران شود

انسان تنها مخلوقی است که نمی خواهد همانی باشد که هست

زیبایی چیزها در ذهنی است که در ذات آن ها تامل می کند

فکر می کنم بهتر از کسی هستم که سعی دارند مرا اصلاح کنند

کردار انسان بهترین مفسر اندیشه های اوست

هر اندیشه شایسته ای به چهره انسان زیبایی می بخشد

برای پرواز خود را از قید و بند رها کن

تو می توانی اوج بگیری

جسارت دیدن اولین شرط هر پژوهش است

برای آن که بدانی مردم واقعا چه فکر می کنند به آن چه می کنند نگاه کن نه به آن چه می گویند

اندیشه های صرفا و کلی منشا بزرگ ترین خطا های بشرند

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه تكنيك | لینک ثابت |
شعری از مریم حیدر زاده چهارشنبه 1386/03/02 10:27 بعد از ظهر


منو ببخش

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اون که فقط دلم می خواد منو ببخش

اگه دلم تنگ می شه خیلی برات منو ببخش

اگه نگام گم می شه تو شهر چشات منو ببخش

منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمرم

اگه همش پیش همه بهت می گم دوست دارم

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم

منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم

منو ببخش اگه فقط اسمتو تکرار می کنم

عشق تو رو بهانه گریه گیتار می کنم

منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم

تو یه فرشته ای من خیلی باشم یه آدمم

منو ببخش اگه برات می میرم و زنده می شم

اگه با دیوونگیام پیش پیش تو شرمنده می شم

منو ببخش اگه تو رو می سپرمت دست خدا

اگه پیش غریبه ها به جای تو می گم شما

منو ببخش اگه بهت زیادی لبخند می زنم

برای چش نخوردنت همیشه اسفند می زنم

منو ببخش اگه می خوام فقط بشی مال خودم

ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم

منه ببخش اگه شبا تو رو به ماه نشون می دم

از روی قله ها اگه واسه تو دست تکون می دم

همیشه دیر

رو هر چی دس گذاشتم یکی زود تر اونو برده

روی سرنوشتم انگار مهر این حادثه خورده

همیشه بهم می گفتن تو دوباره دیر رسیدی

دوباره شکست و تاخیر با یه دنیا نا امیدی

گلی رو که من می خواستم یکی قبلا چیده بودش

قبل من یکی به مقصد همیشه رسیده بودش

نیمکت رو به بلوطا شد مال یه کس دیگه

آخه دیر رسیده بودم اینو یه پرنده می گه

قبل من یکی طلسم قلعه دورو شکسته

حالا رفته توی قلعه خوش و بی غصه نشسته

هدیه ای که دیده بودم قبل من یکی خریده

من همون مسافرم که به ترن باز نرسیده

همیشه دیر می رسیدم حتی موقع قرارم

حالا هم واسه همینه که تو دنیا تورو دارم

تو رو هرگز نمی دیدم اگه زود رسیده بودم

اگه اون گل و به موقع از تو صحرا چیده بودم

توی بازی زمونه خیلی وقتا دیگه دیره

یکی اما پیدا می شه که دس تو رو می گیره

نکنه هنوز همونم یه مسافر توی بن بست

که رو جاده های حسرت با نگاهش می کشه دست

راس بگو حقیقتی تو ؟ یا تو خواب و رویاهامی

بگو که دیر نرسیدم تو تا آخرش باهامی

بگو چون که دیر رسیدم تو مال منی همیشه

قصه ما رو اگر چه هیچکی باورش نمی شه

نوشته شده توسط مریم | موضوع: ايستگاه اشعار | لینک ثابت |
خانه های تاریخی کاشان سه شنبه 1386/03/01 0:25 قبل از ظهر

بشتر خانه ها کاشان به دوران قاجار بر می گردد

خانه های قاجاری به دو دسته تقسیم می شود

 

1. خانه های ساده بیرونی و اندرونی گودال باغچه ای که عامه مردم در آن زندگی می کردند

2. خانه های بزرگ و با عظمت اشراف نشین از قبیل : خانه های طباطبایی و عباسیان و بروجردی و عامری ها

خانه بروجردی بخشی از تالار آن ( شاه نشین ) به قلم کمال الملک است که هیچ خانه ای در کاشان از نظر نقاشی همانند این خانه نیست

خانه طباطبایی در سال 1286 ه . ق ساخته شده است

خانه عباسیان در سال 1245 ه . ق ساخته شده که از نظر معماری سنتی در نوع خود منحصر به فرد است

 

 

خانه های تاریخی کاشان دارای ویژگی های زیادی است

1. درونگرایی خانه هاست بیرون خانه دیوار کاهگلی ساده و درون دارای عظمت و شکوه معماری اصیل ایرانی

2. حجاب در معماری دیوار های بلند و هشتی ورودی و دالان پیچ و خم بیرونی و اندرونی

3. خط آسمان در معماری خانه ها و شهر کاشان یعنی همتراز بودن خانه ها

4. تقارن در معماری

5. تعریف فضا در معماری

و هر کدام به نوبه خود تعریف خاصی دارد

سردرب خانه که معرف ورودی است و عقب نشینی در که موقع خروج مانع برخورد با رهگذر می شود

هشتی خانه با طاقچه های اطراف برای هشت تن یعنی گذاشتن بار روی دوش و استراحت تا باز شدن درب خانه

دالان پیچ و خم دار به منظور قطع دید رهگذر از داخل خانه

حیاط های بیرونی و اطاق های اطراف که به صورت چهار فصل ساخته شده

اطاق های سه دری و پنچ دری برای زندگی

و خیلی ویژگی های دیگر

6. انسان دوستی و صفا در معماری مثل کوچه های آشتی کنان

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: کاشان شناخت ـــــــــــ | لینک ثابت |
report phishingreport abuse





Powered by WebGozar