|
برگرفته از کتاب لیلی نام تمام دختران زمین است
یکشنبه 1386/07/29 8:58 بعد از ظهر
تقدیم به تمام دختران ایران زمین و پسران نیک اندیش 1- لیلی خودش را به آتش کشید خدا گفت : زمین سردش است چه کسی می تواند زمین را گرم کند لیلی گفت : من خدا شعله ای به او داد لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت سینه اش آتش گرفت خدا لبخند زد: لیلی هم خدا گفت: شعله را خرج کن زمینم را به آتش بکش لیلی خودش را به آتش کشید خدا سوختنش را تماشا می کرد لیلی گُر می گرفت خدا حظ می کرد لیلی می ترسید می ترسید آتش اش تمام شود لیلی چیزی از خدا خواست خدا اجابت کرد مجنون سر رسید مجنون هیزم آتش لیلی شد آتش زبانه کشید آتش ماند زمین خدا گرم شد. خدا گفت : اگر لیلی نبود زمین من همیشه سردش بود. 2- لیلی تشنه تر شد لیلی گفت: امانتی ات زیادی داغ است زیادی تند است خاکستر لیلی هم دارد می سوزد امانتی ات را پس می گیری؟ خدا گفت: خاکسترت را دوست دارم خاکسترت را پس می گیرم لیلی گفت: کاش مادر می شدم مجنون بچه اش را بغل می کرد خدا گفت: مادری بهانه عشق است بهانه سوختن تو بی بهانه عاشقی تو بی بهانه می سوزی لیلی گفت: دلم زندگی می خواهد ساده ، بی تاب، بی تب خدا گفت: اما من تب و تابم ، بی من می میری... لیلی گفت: پایان قصه ام زیادی غم انگیز است مرگ من ، مرگ مجنون پایان قصه ام را عوض می کنی؟ خدا گفت: پایان قصه ات اشک است اشک دریاست دریا تشنگی است و من تشنگی ام ، تشنگی و آب پایانی از این قشنگتر بلدی؟ لیلی گریه کرد لیلی تشنه تر شد و خدا خندید اگر دوست داشتید لیلی نام تمام را تا آخر برای شما بگم کامنت بگذارید حتماً می نویسیم
خواننده : احسان خواجه امیری
پنجشنبه 1386/07/26 1:59 بعد از ظهر
فصل بارونی پیشه رنگ چشمات همیشه حس تازه بودن من بی نگاه تو نمی شه اگه دیروز اگه فردا اگه با هم اگه تنها با توم خود ، خود تو اگه حتی توی رویا نه می افتم به پای تو نه میمیری برای من همیشه رد پات پیداست کنار رد پای من کاش دوباره بودن من رنگ بودن تو باشه که در بسته قلبم باز با دست های تو باز شه تو مثل شب های مهتابی و بارانی وقتی نباشی دلگیرم رو می دونی حرف های دلم را با اشک تو می گفتم بارون که می باره باز یاد تو می افتم از غم منو غم تو از تب منو تب تو همه بی خبرن از دل منو دل تو از شب منو شب تو همه بی خبرن
حرفی برای گفتن
دوشنبه 1386/07/23 9:9 بعد از ظهر
گل من بخواب آروم عزیزیم که تو خوابت شب و شبنم بریزم گل من بخواب آروم که دیره، دیگه بدجور داره گریه ام می گیره بخواب آروم که بیدار ستاره ، دل مریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم هراسون هست دوباره شاید هیچ وقت دیگه بارون نباره ، بخواب آروم که شب طاقت بیاره اگر دل را به رویای تو بستم ، اگه از بغض پاییزت شکستم نمی دونی تو این شب گریه تن ، هنوز مدیون چشم های تو هستم تو معصومی مثل اندوه بارون ، مثل تنهای یک معبد دور نشد قسمت کنیم تنهایمون رو ، تو این فصل حریق آیینه و دود توی این دنیای دلگیر و مه آلود ، کسی جز تو به فکر بغض من نیست من از چشمای غمگین تو خواندم که شب اینجا شب عاشق شدن نیست گل من بخواب آروم که شب شد دل من از شکستن جون به لب شد گل من بخواب که دیره دل مریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم دیگه بدجور داره گریش می گیره
وقتي....
یکشنبه 1386/07/15 10:33 بعد از ظهر
وقتی کسی رو دوس داری، وقتی می بینی عاشقی وقتی کسی را دوست داری حاضری جون فداش کنی ، حاضری همه دنیا رو بدی فقط یه بار نیگاش کنی ، حاضری به خاطرش داد بزنی حتی به خاطرش دروغ بگی ، حاضری به خاطرش رو همه چی خط بکشی وقتی کسی تو قلبته قید تمام دنیا رو به خاطرش می زنی ، خیلی چیزا رو می شکنی تا دل اون رو نشکنی حاضری به خاطرش قید تمام دوستات رو بزنی تا بشوی صداشو از پشت تلفن حاضری هر چی دوست نداشت به خاطرش رها کنی حاضری جونتو بدی یه خار تو دستاش نره اما نبینی اون باهات قهر کرده حتی واسه یه لحظه حاضری که به خاطر خواستن اون، بگذری از شهرت و اسم و آبروت وقتی کسی تو قلبته حاضری هر چی بشنوی حتی اگر سرزنشه به خاطر اون کسی که خیلی برات با ارزشه حاضرسر اون هر روز با آدما دعوا کنی عاشق باشی اما باز هم بگیری دستت یه تفنگ حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش کنی پشت سرت هر چی می گن چیزی نگی وقتی کسی رو دوست داری دیگه معنی نمی ده ترس وقتی کسی رو دوست داری صاحب کلی ثروتی نذار که از دستت بره این گنج خیلی قیمتی
جشن مهرگان
چهارشنبه 1386/07/11 8:40 بعد از ظهر
درود بر فرزندان پاک ایرانی آریایی 16 مهر و جشن مهرگان بر شما پیشاپیش خجسته باد 16 مهر تولد برادر نازنینم مانی هم هست زیباترین گلها تقدیم به او به خاطر زیباترین روز دنیا که روز تولد اوست و امیدوارم بهار زندگیش به بلندای عمر خورشید و به روشنایی مهتاب باشد مهرگان؛ جشن مهر مازیار قوی دل فریدون و کاوه یلان دلیر به یاری مردم خروشان چو شیر کشیدن از تخت ظلمش به زیر ... به البرز ضحاک در بند شد سراسر چهان شاد و خرسند شد چنین روز ماند از یلان یادگار ز خاطر تو این روز پنهان مدار انگیزه برگزاری این جشن: پیروز شدن مردم ایران به سرکردگی فریدون کیانی و با خروش کاوه آهنگر بر ضحاک ماردوش و ستمگر سفره جشن مهرگان: آیینه وشمع (فروزه) شمعدان ، مجمر آتش، جامی از آب ،سکه ،گل و گیاه، شربت و گلاب و شیرینی و میوه، خشگبار ، اسپند، آش بدون گوشت ، نان واژه مهر: مهر و عشق و محبت و دوستی حافظ می گوید: کمتر از ذره یی مهر بورز تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان همچنین کودکانی که در ماه مهر زاده می شوند چه نیکوست که نامی بر آنها گذارند که واژه ای از مهر باشد مانند: مهر، مهراب، مهرداد، مهر زاد، مهرشاه، مهر رنگ، مهرگان، مهرنوش، مهر شهر، مهر اندخت، مهر انگیز، مهر بانو، مهر ناز، مهران، مهربان ، مهرو یا ماهرو، مهرآیین، مهر پرور، مهریار، نوش مهر، کوش مهر و همانند آنها امید که این آیین ها و رسم ها همواره پایدار و جاویدان بماند داریوش بزرگ: سپاس اهورا مزدا را که جهان برآفرید که مدمان را آفرید که شادی را برای مردم آفرید
اوستا و بخش های آن
یکشنبه 1386/07/08 6:22 بعد از ظهر
اوستا به معنی کتاب زندگی است اوستا نوید رهایی مردمان از زشتی و خشم و منش بد و نوید شکست دروغ و کاستی و تباهی و پیروزی و فرمانروایی نیکی و راستی و پدید آرندگی است. زبان اوستایی: زبان اوستایی نزدیکی بسیار با سنسکریت دارد و این دو با هم زبان هند و ایرانی را شامل می شوند. زبان اوستا دارای دارای 48 حرف می باشد که چهارده حرف صدا دار و 34 حرف بی صدا است. یسنا: یکی از کهن ترین بخش های مینوی اوستا است که هفتاد و دو بخش دارد و هر یک از این بخش ها در اوستا هات یا ها می گویند. موضوع هات های یسنا ستایش و نیایش اهورا مزدا امشسپندان و ایزدان و دیگر آفریدگان نیک اهورایی است. یسنا به معنی ستایش و پرستش گات ها: هفده هات از هفتاد و دو هات یسنا است که سراینده آن زرتشت است از پنجاه و پنج هات بازمانده یسنا هفت هات جداگانه نام برند این هشت هات در میان هات پایان اهونودگات و هات آغاز اشتودگات فاصله است هات 52 در میان چهارمین و پنجمین گات جای گرفته و هوشبام نام دارد و نیایشی است که در هنگام بامداد می خوانند یشتها: واژه آن یکی از بلند ترین و دلکش ترین بخش های اوستا واژه یشت به معنی با یسنا یکسان است و تنها فرقی که دارد این است که یسنا به معنی ستایش و نیایش بطور کلی اما یشت به معنی ستایش و نیایش ویژه ایزدان و اشاسپندان بخش یشت شامل بیست و یک یشت نا بیشتر ایزدان ه سی روز ماه به نام آنها است یشت های کنونی را می توان به دو دسته کوتاه و بلند بخش کرد کوتاه: بسیار نارسا و ساختگی و تازه بلند: زبانی پخته و کهنسال بخش های یشت ها را کرده می نامیدند به معنی فصل و هر کرده از هر بند تشکیل می گردد. وندیداد : نام بخشی از اوستا بخش فقهی اوستا ست و خواننده را با احکام فرعی ایین زرتشت که در کارهای روزانه بکار میآید آشنا میسازد معنی واژه وندیداد: یعنی قانون ضد دیو است وندیداد نسک نوزدهم از بیست و یک نسک اوستای روزگار ساسانیان بوده فصل های وندیداد را فَرگَرد مینامند یعنی فرابریده وندیداد بیست و دو فرگرد دارد در این فرگردهای بیست و دو گانه همهجا سخن از داد یا قانون نیست بلکه از چیزهای دیگر نیز گفتگو میشود در فرگرد یکم از شانزده کشور آفریده اهورا و زیان های اهریمن بدین سرزمین ها ، فرگرد دوم از روزگار جمشید و ویرانی جهان در فرگرد سوم از کشاورزی و شادمان شدن زمین از کشت و کار و ناخشنود گردیدن آن از آلایش لاشه و مردار گفتگو میشود در فرگرد هیجدهم از موبدان راستین و دروغین و خروس که بامداد مردم را از خواب بیدار می کند در فرگرد نوزدهم از کوشیدن اهریمن برای فریفتن زرتشت و روان مردم پس از مرگ فرگرد چهارم تا هفدهم شایستگی آنرا دارد که داد یا قانون نامیده شود به شستشو و پاکیزگی و کفاره گناهان و پرداخته شده فرگرد هفتم هم درباره پزشکی و درمان است ویسپرَد بخشی از نامه کهن اوستا است شامل سرودهای کوتاهی در ستایش ردان و پاکان و پارسایان و همه پدیده های نیک و ستودن آفرینش است واژه ویسپرد از دو واژه اوستای ویسپ و رتَو ساخته شده و معنی آن همه سران است می توان گفت ویسپرد ستایش نامه و سپاس نامه و نیاگان نامبرده نامبردار و پارسای ماست فصل های ویسپرد را مانند یشت ها کرده می نامند خُرده اوستا یعنی اوستای کوچک آفریندگان نام یک رشته از نیایش های مزدا پرستان است به معنی ستایش و خواستاری نیک آفرینگان دهمان: یعنی کار آزمودگان آیین راستین و پارسایان و پاکان در آغاز سال و در روزهای چهارم و دهم و سی ام هر ماه و هنگام درگذشت کسی می خوانده اند آفرینگان گات ها: در روزهای پنجگانه هر شش گهنبار سال می خوانده اند درباره جشن ها است آفریندگان ریپتوین: ستایش است ویژه فرشته نگاهبان تابستان بزرگ اَشم وَهو وَهیشتم اَستی راستی نیکی بهترین است اوشتا اَستی اوشتا اَهمایی خوشبختی است خوشبختی از آن کسی است هَیت اَشایی وَهیشتایی اَشیم که او راستی برای بهترین راستی ترجمه آزاد راستی بهترین نیکی است ، خوشبختی است خوشبختی از آن کسی است که او راست باشد برای بهترین راستی.
تمنای قدرت
جمعه 1386/07/06 12:59 بعد از ظهر
خدایا قدرتم را دو چندان کن نه در بازوانم قلبم را قدرتی بخش تا ناملایمات زندگی را آسان تر تحمل کنم تا بدانم عشق چیست و چگونه عشق بورزم؟ خدایا قدرتم را فزونی بخش نه چشمانم را و نه زبانم بلکه فکر و اندیشه ام را تا بدانم کیستم و چیستم تا از دوش ناتوانی باری را برگیرم تا دست سردی را گرمی بخشم تا دردمندی را آسوده سازم خدایا قدرتم را افزون کن نه در گستاخی و نه در گزافه گویی بلکه روحم را تا بدانم انسانیت چیست و کجاست تا بدانم کوتاه ترین راه برای انسان شدن و انسان ماندن چیست خدایا کمکم کن من تمنای قدرت دارم
نگاهی به نقویم گاه شماری ایران
سه شنبه 1386/07/03 10:32 بعد از ظهر
ایرانیان سال را به 12 ماه و ماه را به 0 روز بخش می کردند و چون جمع روزها ی این 12 ماه 360 روز می شد در پایان ماه دوازده هم پنج روز که ( اندرگاه) یا ( بهیزک) یا ( وهیزک) یا ( پنجه دزدیده) یا ( خمسه مسترقه) خوانده شده است می افزودند و نام پنج سرود گاتها را بر آن پنج روز مینهادند تا ترتیب سال بهم نخورد و برای آن که نیم روز افزون در هر سالی باعث کبیسه نشود در هر صد و بیست سال یک ماه بر ماه ها می افزودند. هر یک از روزهای سی گانه ماه به نام یکی از امشسپندان (نمایندگی شهریاری ، سومین فرشته) یا ایزدان خوانده میشد و باور داشتند که آن امشاسپندان یا ایزدان نگاهبان و پاسدار آن روز است. چون نام روز و نام ماه با هم برخورد میکرد آن روز را جشن میگرفتند مانند مهر روز در ماه مهر ( روز 16) که جشن مهرگان خوانده میشد. سال در ایران باستان به دو فصل بخش میشد : یکی تابستان بزرگ که از آغاز فروردین تا پایان مهر بود زمستان بزرگ که از آغاز آبان تا پایان اسفند طول می کشید. جشن های گاهنبار پنج روز طول می کشید و روز پنجم برگزیده ترین جشن بود نخستین جشن (میدیوزرم) نام داشت و در چهل و پنجمین روز سال ( پانزدهم اردیبهشت) آغاز میشد جشن دوم ( میدیوشم) نام داشت و در صد و پنجمین روز سال (پانزدهم تیر) آغاز میشد جشن سومین (پتیه شهیم) نام داشت و در صد و هشتادمین روز سال (سی ام شهریور) آغاز می شد جشن چهارمین ( ایا سرم) نام داشت و در دویست و دهمین روز سال ( سی ام مهر) آغاز میشود جشن پنجمین ( مید یارم) نام داشت و در دویست و نودمین روز سال (بیستم دی) آغاز میشود جشن ششم مین (همسپتمدم) نام داشت و در سیصد و شصت و پنج روز سال (روز پنجم از بهیزک یا پنجه دزدیده آغاز میشود. در ایران باستان شبانه روز را به پنج هنگام بخش میکردند: 1- هاونگاه یا (هاونی) از سرزدن خورشید تا نیمروز 2- رپیتوینگاه ( عصر) از نیمروز تا پسین 3- آُزیرنیگاه (شامگاه) از پسین تا فرو رفتن خورشید 4- اَویسروتریمگاه ( از شامگاه تا نیمه شب 5- اُشهینگاه ( از نیمه شب تا هنگام برخاستن خورشید در زمستان که روزها کوتاه است شبانه روز چهارگاه است و هاونگاه از بامداد تا پسین دنبال می شود ماه چو با روز برابر شدی بودی جشنی و مکرر شدی |
|