|
دل نوشته های من
چهارشنبه 1388/01/26 0:27 قبل از ظهر
درود دوستان عزیز از قبل نوروز تا امروز مطلب جدیدی در تارنگارم نگذاشتم اصلی ترین دلیل که می توان گفت ،این بود که حتی فرصتی برای نوشتن نداشتم براتون از سال 87 می گم خاطرات خوب و بد زیاد بود و رویداد های کوچک و بزرگ از خاطرات خوب بگم: سال 87 من یه سفر به مشهد رفتم و به طوس خیلی خوب بود که بعد از سال ها من دوباره یه سفر به دیدار فردوسی رفتم سال 87 من یه کار خوب پیدا کردم و درست اوایل فروردین امسال یه کار خیلی بهتر سال 87 چند تا از تابلوهای من در نمایشگاه گروهی به نمایش در آمد سال 87 من دیپلم آرایش و پیرایش گرفتم سال 87 من دیپلم کامپیوترم رو گرفتم سال 87 من تصمیم گرفتم در کنار پاستل و فیگوراتیو رنگ روغن رو به صورت تخصصی شروع کنم سال 87 به دوستام اندکی اضافه شد سال 87 با نمایشگاه کامپیوتر و ناجا همکاری در زمینه نقاشی صورت کودک داشتم که باعث شد دوستان زیادی پیدا کنم اما از نظر کار خیلی پشیمان کننده بود سال 87 من چند تا تئاتر دیدم و چندتا نمایشگاه عکاسی و نقاشی رفتم سال 87 با مهدی مدرسیان آشنا شدم و با فضای کار نقاشی این استاد نیک اندیش کمی آشنا شدم سال 87 من از 10 اهدافی که در سال 86 برای سال 87 نوشته بودم به بیشترش رسیدم سال 87 من خیلی کمتر اشتباه کردم و خیلی کمتر باعث شدم که احساس پشیمانی از چیزی داشته باشم سال 87 من با کتاب های بیشتری آشنا شدم و کتاب های زیادی مطالعه کردم و سال 87 من 3 تا کتاب هدیه گرفتم (کتاب ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد از پائولو کوئیلو، و کتاب یوگا ،و کتاب از این اوستا از مهدی اخوان ثالث ) 28 اسفند 87 خانواده من برای من یک تولد گرفتن و من شمع 21 سالگی رو فوت کردم و برام خیلی خوشحال کننده بود که خانواده من و دوستانم به یادم بودن و بهترین هدیه که گرفتم از مادرم بود و غیر منتظره ترین هدیه که گرفتم از دومین برادرم بود و برای سال 88 من 10 اهداف دیگر خودم رو مشخص کردم که الان به یکی از این 10 اهداف رسیدم که باید پایدار نگهدارم خلاصه مطلب اینکه اگر نبودم دلیل بر بی وفای نبوده دلیل بر گرفتاری بوده و اینکه شاید بیشتر از این هم بشود تا زود بدرود
|
|