تبليغاتX
دل نوشته ها
زن ایرانی شنبه 1386/11/27 8:40 بعد از ظهر

1- جایگاه زن در فرهنگ غلط سنتی ایران

2- تعریف من از زن در فرهنگ ایران زیبا

3- یک زن ایرانی چه کسی هست

 

زن یک بی نهایت احساس پاک است ، زن پیوندی با خدا دارد که اگر آفرینش زن نبود کار خدا نیمه کاره بود .

یک مادر ، یک فرشته ، یک دنیا صداقت در برابر خویشتن

زن یک شاهکار آفرینش

 

سرنوشت اینک اجتماعی محیطی برای زن به وجود آورده که هیچ گاه از خود نپرسند که چرا و برای چه زندگی می کنند

در فرهنگ ما از زن تعریفی به عنوان آرام بودن است

متاسفانه که می توان گفت خیلی متاسفانه زنان بسیاری هستند که از من بود خویش فرار می کنند چرا؟

از من بودن می ترسند از انتقاد کردن می ترسند چون نمی خواهند جدال پیش بیاید این گونه زنان اعتماد به نفس دارند اما تردید، آری تردید دارند خیلی از زنان جامعه حق اعتراض را از خود می گیرند

پشت پرده ماندن تا کی زن ایرانی؟

این گونه زنان باید یاد بگیرند به خود تکیه کنند برای رسیدن به هدف خویش، البته زنان زیادی هستند پر شهامت ، از استعداد سرشار و با اعتماد به نفس اما هستند کسان بسیاری که با این گونه زنان مخالف هستند زن باید یاد بگیرد داد بزند زن باید نه گفتن را یاد بگیرد

زن ایرانی به کسی می گن که تقاضای خود را نسبت به هر چیز بدون ترس اعلام کند

متاسفانه افکار سنتی غلط ما گوش زنان را از یک مشت حرف پوچ و باطل پر کرده است این گونه زنان شایسته بودن خود را باور ندارند حتی برای شخصیت و اسم خود ارزش قائل نیستند

شما که هستی یک دختر ایرانی ، یک زن ایرانی به من بگو تا کی ؟ از همین الان احساس خود را نسبت به هر چیز ، ای دختر ایرانی سرکوب نکن

اکثر شما زنان از بحث کردن می ترسید چرا؟ من می دانم چون می ترسید مسوولیت حرف های خود را بپذیرید

زن امروز باید بداند به جای گوش دادن به پر حرفی دیگران عقاید خود را ابراز کند

 

می خواهی یک بانوی ایرانی باشی

یاد بگیر زبانت بسته نباشد

نه گفتن را بیاموز

یه زن ایرانی شخصیت خود را بشناس

به زن بودنت ارزش بده و یاد بگیر انتقاد کنی

یک زن مبارز باش برای رسیدن به هر هدفی که داری

 

ای بانوی ایرانی اگر برای بالای چوبه دار رفتن حق داری پس برای بالا رفتن از سکوی خطابه حق داری

من از زن ایرانی می خواهم که برای رسیدن به آنچه استحقاق دارند تلاش کنند

ادامه لیلی نام تمام دختران زمین... پنجشنبه 1386/08/03 10:47 بعد از ظهر

6 لیلی رفتن است

خدا گفت : لیلی یک ماجرا است ماجرایی آکنده از من ماجرایی که باید بسازیش

شیطان گفت: تنها یک اتفاق است بنشین تا بیفتد آنان که حرف شیطان را باور کردند نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد. مجنون اما بلند شد رفت تا لیلی را بسازد

خدا گفت: لیلی درد است درد زادنی نو تولدی به دست خویشتن .

شیطان گفت: آسودگی ست خیالی ست خوش

خدا گفت: لیلی رفتن است عبور است و رد شدن

شیطان گفت: ماندن است فرو رفتن در خود

خدا گفت: لیلی جستجوست لیلی نرسیدن است و بخشیدن

شیطان گفت: خواستن است گرفتن و تملک

خدا گفت: لیلی سخت است دیر است و دور از دست

شیطان گفت: ساده است همین جایی و دم دست

و دنیا پر شد از لیلی های زود لیلی های ساده اینجایی لیلی های نزدیک لحظه ای

خدا گفت: لیلی زندگی ست زیستنی از نوع دیگر

لیلی جاودانگی شد و شیطان دیگر نبود مجنون زیستنی از نوع دیگر را برگزید و می دانست که لیلی تا ابد طول می کشد

7- لیلی نام دیگر آزادی

دنیا که شروع شد زنجیر نداشت خدا دنیای بی زنجیر آفرید آدم بود که زنجیر را ساخت شیطان کمکش کرد دل زنجیر شد زن زنجیر شد دنیا پر از زنجیر شد و آدم ها همه دیوانه زنجیری!

خدا دنیا را بی زنجیر می خواست نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است امتحان آدم همین جا بود دستهای شیطان از زنجیر پُر بود

خدا گفت: زنجیرهایتان را پاره کنید شاید نام زنجیر شما عشق است

یک نفر زنجیرهایش را پاره کرد نامش را مجنون گذاشتند مجنون اما نه دیوانه بود و نه زنجیری این نام را شیطان بر او گذاشت

شیطان ادم را در زنجیر می خواست لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست

لیلی می دانست خدا چه می خواهد لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند لیلی زنجیر نبود لیلی نمی خواست زنجیر باشد لیلی ماند زیرا دلیلی نام دیگر آزادی است

8- لیلی پروانه خدا

شمع بود اما کوچک بود نور هم داشت اما کم بود شمعی که کوچک بود و کم برای سوختن پروانه بس بود

مردم گفتند: شمع عشق است و پروانه عاشق و زمین پر از شمع و پروانه شد پروانه ها سوختند و شمع ها تمام شدند

خدا گفت : شمعی باید دور، شمعی که نسوزد ، شمعی که بماند .

پروانه ای که به شمع نزدیک می سوزد ، عاشق نیست

شب بود خدا شمع روشن کرد شمع خدا ماه بود شمع خدا دور بود شمع خدا پروانه می خواست لیلی پروانه اش شد

بال پروانه های کوچک زود می سوزد زیرا شمع ها زیادی نزدیکند

بال لیلی هرگز نمی سوزد لیلی پروانه شمع خداست شمع خدا ماه است اما نمی سوزاند لیلی تا ابد زیر خنکای شمع خدا می رقصد

 

ادامه لیلی نام تمام سه شنبه 1386/08/01 7:41 بعد از ظهر

درود دوستان عزیز شماره 3 از کتاب لیلی نام تمام دختران زمین نویسنده این کتاب : عرفان نظر آهاری

 

3- لیلی زیر درخت انار

 

لیلی زیر درخت انار نشست درخت انار عاشق شد گل داد سرخ سرخ گلها انار شد داغ داغ هر اناری هزارتا دانه داشت دانه ها عاشق بودند دانه ها توی انار جا نمی شدند انار کوچک بود دانه ها ترکیدند انار ترک بر داشت خون انار روی دست لیلی چکید لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید مجنون به لیلی اش رسید

خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود کافی است انار دلت ترک بخورد

 

4- لیلی نام تمام دختران زمین است

 

خدا مشتی خاک را برگرفت میخواست لیلی را بسازد از خود در او دمید و لیلی پیش از آنکه با خبر شود عاشق شد سالیانی ست که لیلی عشق می ورزد لیلی باید عاشق باشد زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد عاشق می شود لیلی نام تمام دختران زمین است نام دیگر انسان

خدا گفت: به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید آزمونتان تنها همین است عشق و هر که عاشق تر آمد نزدیکتر است پس نزدیکتر آیید ، نزدیکتر عشق کمند من است کمندی که شما را پیش من می اورد کمندم را بگیرید و لیلی کمند خدا را گرفت خدا گفت: عشق ، فرصت گفتگو است گفتگو با من با من گفتگو کنید و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد لیلی هم صحبت خدا شد

خدا گفت: عشق همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور می کند و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند

 

5- شیطان از انتشار لیلی می ترسید

 

خدا به شیطان گفت: لیلی را سجده کن شیطان غرور داشت سجده نکرد گفت: من از آتشم و لیلی گِل است

خدا گفت: سجده کن، زیرا که من چنین می خواهم

شیطان سجده نکرد سرکشی کرد و رانده شد و کینه لیلی را به دل گرفت شیطان قسم خورد که لیلی را بی آبرو کند و تا واپسین روز حیات فرصت خواست خدا مهلتش داد اما گفت: نمی توانی لیلی دُردانه من است قلبش چراغ من است و دستش در دست من گمراهی اش را نمی توانی حتی تا واپسین روز حیات شیطان می داند لیلی همان است که از فرشته بالاتر می رود و می کوشد بال لیلی را زخمی کند عمریست شیطان گرداگرد لیلی می گردد دستهایش پر از حقارت و وسوسه است او بدنامی لیلی را می خواهد بهانه بودنش تنها همین است می خواهد قصه لیلی را به بی راهه کشد

نام لیلی رنج شیطان است شیطان از انتشار لیلی می ترسد لیلی عشق است و شیطان از عشق واهمه دارد

 

من این تصمیم را دارم که این کتاب را تا آخر برای شما بنویسم چیه خسته شدید یا دوست دارید تا آخرش باشید سعی می کنیم زود تمام بشه سفری در پیش دارم به شیراز و محمد عزیز سفری در پیش داره برای مسابقه دعا کنید هر دو با موفقیت و سلامت برگردیم تا برای شما بنویسم این لیلی نام تمام ...

 

 

 

برگرفته از کتاب لیلی نام تمام دختران زمین است یکشنبه 1386/07/29 8:58 بعد از ظهر

تقدیم به تمام دختران ایران زمین و پسران نیک اندیش

 

1- لیلی خودش را به آتش کشید

خدا گفت : زمین سردش است چه کسی می تواند زمین را گرم کند لیلی گفت : من

خدا شعله ای به او داد لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت سینه اش آتش گرفت خدا لبخند زد: لیلی هم

خدا گفت: شعله را خرج کن زمینم را به آتش بکش لیلی خودش را به آتش کشید خدا سوختنش را تماشا می کرد

لیلی گُر می گرفت خدا حظ می کرد لیلی می ترسید می ترسید آتش اش تمام شود لیلی چیزی از خدا خواست خدا اجابت کرد مجنون سر رسید مجنون هیزم آتش لیلی شد آتش زبانه کشید آتش ماند زمین خدا گرم شد.

خدا گفت : اگر لیلی نبود زمین من همیشه سردش بود.

2- لیلی تشنه تر شد

لیلی گفت: امانتی ات زیادی داغ است زیادی تند است خاکستر لیلی هم دارد می سوزد امانتی ات را پس می گیری؟

خدا گفت: خاکسترت را دوست دارم خاکسترت را پس می گیرم

لیلی گفت: کاش مادر می شدم مجنون بچه اش را بغل می کرد

خدا گفت: مادری بهانه عشق است بهانه سوختن تو بی بهانه عاشقی تو بی بهانه می سوزی

لیلی گفت: دلم زندگی می خواهد ساده ، بی تاب، بی تب

خدا گفت: اما من تب و تابم ، بی من می میری...

لیلی گفت: پایان قصه ام زیادی غم انگیز است مرگ من ، مرگ مجنون پایان قصه ام را عوض می کنی؟

خدا گفت: پایان قصه ات اشک است اشک دریاست دریا تشنگی است و من تشنگی ام ، تشنگی و آب پایانی از این قشنگتر بلدی؟

لیلی گریه کرد لیلی تشنه تر شد و خدا خندید

اگر دوست داشتید لیلی نام تمام را تا آخر برای شما بگم کامنت بگذارید حتماً می نویسیم

 

 

زن سه شنبه 1386/06/13 9:27 بعد از ظهر

پروین اعتصامی

که من پروین فروغ شهر ایرانم

نه پوراندخت ، نه آذر دخت، نه آتوسا، نه پانته آ

که آرتیمس سپهسالار ایران در نبرد پارس و یونانم

مرا گر در مقام همسری بینی، نه یک همخوان و همبستر که یک همراه و یک یار وفادارم

نه یک برده، مکن اینگونه پندارم،

که جوشتد خون آزادی به شریانم

بدون زن، کجا میداشت تاریخ تو

آرش با کمانش؟

کاوه آهنگر با گرز و سندانش؟

بدون زن کجا میداشتی آن شاعر طوسی

نگهبان زبان پارسی؟

استاد فردوسی؟

مرا گر در مقام مادری بینی

مگو با من که هست فرشی از بهشت زیر پایم

نگاهم کن که زیر پای من دنیا به جریان است

ز نور عشق من رخشیده کیهان است

که با دستان من گردون بجریان است

که جای پای من بر چهره سرخ و سپید و سبز ایران است

برو ای مرد ، دگر میر آسان به لب نامم

که منآزاده زن فرزند ایرانم

برداشت از مجله ایران مهر شنبه 1386/01/25 3:29 بعد از ظهر

درود از دل و جان بر زنان ایرانی زنان بخرد و روشن روان ایرانی

زنی که بود بسی قرن تحت سلطه اکنون بود نشان ز بزرگی و شان ایرانی

زنان کشور ایران دگر ضعیفه نیند نبود سلطه به زن در جهان ایرانی

چنین کلام و چنین واژگان خام نرفت بروزگار کهن بر زبان ایرانی

رسید این صفت از دیگران به ما افسوس چه قرن ها که شد از کف توان ایرانی

زنان به عهد کهن بوده اند ایران ساز  بپا ستاده کنار کیان ایرانی

بسی بزرگ زنان نامشان به شهنامه ست همان بهین اثر جاودان ایرانی

چه بانوان به وطن آن زمان درخشیدند چون مهر و مه ز دل آسمان ایرانی

به روزگار کهن زن بسی گرامی بود  شد احترام به زن نشان ایرانی

برابری و مساوات مرد و زن بودست ستون محکم هر خاندان ایرانی

چو نیست گردش دور زمان بیک هنجار بشد برنگ دیگر داستان ایرانی

روان وطن ناگهان دگرگون گشت  شدند خانه نشین بانوان ایرانی

از آن سپس دگر آن آگاهی و دانایی نماند در زن افسرده جان ایرانی

به قرن های غم انگیز قبل مشروطه اسیر بود زن مهربان ایرانی

دریغ بانوی نام آوری نمی بینم  میان جمع زن آن زمان ایرانی

ولی زمان چو جلو رفت جبر تاریخی اثر نهاد به خرد و کلان ایرانی

گشود دیده ز خواب گران و شد بیدار زهی به ملت نیک آرمان ایرانی

نسیم دلکش مشروطه در وطن چو وزیر بپا خواست بسی جانفشان ایرانی

کنون ز نهضت مشروطیت بشد صد سال نهاده سخت اثر بر زنان ایرانی

شگفت اینکه به صد سال عمر مشروطه توان فزود زن ناتوان ایرانی

زنان بخرد و آگه به کسب دانش و علم شدند همسفر کاروان ایرانی

گهی ز مرد زن این زمان فراتر رفت شدند خیره بر او همگنان ایرانی

کمال قدرت و شایستگی بداد نشان بویژه نسل زنان جوان ایرانی

گزینش که به کنکور کرد دانشگاه بود گواه بهین دختران ایرانی

به قلعه شگفت آفرین صعود نمود زن جهان نگر و قهرمان ایرانی

به پاس حرمت مشروطه و درخشش زن برابریست روا بر زنان ایرانی

بیاری همه گرد آفرید های وطن شوند خسته روان دشمنان ایرانی

روا نباشد تبعیض بر چنین زن هان  بود چنین روشی بر زبان ایرانی

برابری و مساوات مرد و زن اکنون بود امید بسی خانمان ایرانی

از این برابری مرد و زن همه شادیم غمین مباد دل شادمان ایرانی

به احترام فرود آوریم سر یاران به بارگاه فلک آستان ایرانی 
نقش زن و جایگاه او در آیین زرتشت چهارشنبه 1386/01/22 3:5 بعد از ظهر

 

زن در فرهنگ ایران شاهکار آفرینش است که به هر روی به پایگاه مادری می رسد و این ویژگی تنها در فرهنگ ایرانی است وبس در ایران باستان زنان از چنان جایگاه بالایی برخوردار بودند که حتی می توانستند بالاترین جایگاه مملکتی و از جمله پادشاهی را از آن خود کنند در آیین مزدیسنا زن و مرد با هم برابر هستند و هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد زن در اوستا و سنسکریت به لقب ( ریته سیه بانو ) خوانده شده که به معنی دارنده ی فروغ راستی و پارسای است و کلمه مادر ( ماتری ) به معنی پرورش دهنده می باشد و خواهر را ( سواسری ) یعنی وجود مقدس و خیر خواه و زن شوهر دار را ( نمانوپتنی ) به معنی نگهبان خانه می نامند در جای جای اوستا همه جا زن و مرد در یک ردیف ذکر شده و در کارهای دینی با هم برابرند بنا به نوشته کتاب نیرنگستان پهلوی زنان می توانستند در سرودن یسنا و برگزاری مراسم دینی حتی با مردان شرکت کنند حتی می توانستند در اوقات معینی به پاسداری آتش مقدس بپردازند زنان در اجتماع و چه در زندگی خصوصی از آزادی عمل برخوردار بودند زنان حق شرکت در تعیین سرنوشت کشور خود داشتند زن کنیز مرد نیست بلکه دوست و همسر اوست که در کلیه حقوق با هم برابر هستند حتی زنان در ایران باستان می توانستند فنون نظامی را یاد بگیرند و حتی فرماندهی سپاهیان را به عهده بگیرند مانند بانو آرتمیس که فرمانده سپاهیان ایران در برابر یونانیان بود و زنی که دوش به دوش همسر خود از سرزمینش پاسداری کرد آتوسا ( همسر کوروش بزرگ )

در نهایت با این سخن گران مایه وخشور ایرانی زرتشت اسپنتمان پایان می دهیم آنجا که می فرماید

زن ایرانی هم چون مردان دارای خرد و دانش و اندیشه می باشند پس هم چون مردان می بایست در امر آفرینش یاری رسان یک دیگر باشند و در پویایی و پشرفت جهان به دانای بزرگ اهورا مزدا کوشا باشند

مادر چهارشنبه 1385/12/02 5:22 بعد از ظهر
اسفندگان يا والنتاين؟ چهارشنبه 1385/11/25 10:53 قبل از ظهر

اسفندگان يا والنتاين؟

نيلوفر احمدپور

روزي همکاري درباره ي هديه ي والنتاين از من پرس و جو مي کرد، در پاسخ گفتم: ما در ايران روز پاسداشت عشق و مهر داريم و آن پنجم اسفند، جشن اسفندگان است که روز زن و مادر است. من هديه ي عشقم و هديه ي مادرم را در آن روز مي دهم و هيچ لزومي نمي بينم از فرهنگ ديگران _ با وجود چنين آيين ژرفي در ميهنم _ پيروي کنم.

اين سخنِ من، آن اندازه در وي تاثير گذاشت که فرداي آن روز هديه ای را که براي همسر خود فراهم کرده بود با شور و اشتياق به او داد و بدو گفت که به مناسبت جشن اسفندگان روز مهر و عشق در ايران باستان، اين هديه را به او پيشکش کرده است.

وقتي اين را شنيدم و آگاه شدم که با سخناني هر چند کوتاه، مي توانم تاثيري ژرف بر دل دوستداران فرهنگ ايران بگذارم، بر آن شدم جُستاري هر چند کوتاه در اين رابطه بنويسم؛

در آيين ايراني، زن از جايگاه والايي برخوردار است به گونه اي که ايرانيان باستان، اسفند روز از اسفند ماه را بزرگداشت مادر، زن، مهرورزي و عشق نام نهاده اند. در اين روز که به روز مزدبگيران نيز معروف است، مردان به بانوان پيشکش هايي مي دهند.

در اوستا نيز، زن و مرد از حقوق برابر برخوردارند و دختران در انتخاب همسر خود آزادند و پدر و مادر نمي توانند دخترانشان را وادار به ازدواج با فردي که مورد علاقه او نيست بکنند. اين گونه است که مردماني مي توانند سده هاي فراوان جهاني را مسحور فرهنگ خود کنند.

به جامعه امروز ايران که نگاه مي افکنيم آن چنان ناآگاهي از فرهنگ خودي و نفوذ فرهنگ بيگانه در آن رسوخ کرده که اين مردمان مسخ شده به راستي دل دوستداران فرهنگ ايراني را به درد مي آورند. زماني که به جاي آيين هاي پربار سده، مهرگان، اسفندگان و ... ما شاهد برپايي کريسمس، ولنتاين و... هستيم، آن گاه بايد انتظار داشته باشيم کم کم ايراني بودن خود را نيز به فراموشی بسپاريم!

از دگر سو آن قدر فرهنگ عزاداري و ماتم و سياه پوشي رواج پيدا کرده که به ندرت کسي مي داند نياکان باستانيمان در سال بيش از 70 جشن داشتند يعني يا در جشن بودند يا روز پس از جشن را سپري کرده بودند يا در تدارک جشن آينده شان بودند و حتا يک روز براي غم نداشتند چون در انديشه ي آنان، اندوه گساري کار انسان نابخرد بود. اما اکنون خيلي از ايرانيان حتا نام جشن هايشان به مانند خردادگان، امردادگان، اسفندگان و ... به گوششان ناآشنا است! و از ما مي پرسند آيا اين ها جشن هاي ايراني هستند؟

امروزه کمتر ايراني پيدا مي شود که نداند 14 فوريه روز والنتاين است و بداند 5 اسفند روز اسفندگان. مغازه ها در هفته هاي پاياني بهمن ماه چنان رنگ و بويي به خود مي گيرند که حتا براي نوروز باستاني نيز اين قدر آشکار نيست چه رسد به ديگر جشن هاي ايراني.

اکنون چه کسي است که بداند آرتميس ( نخستين زني که در تاريخ به درجه ي درياسالاري رسيد )، پانته آ ( فرمانده گارد جاويدان )، سورا ( دختر اردوان پنچم که در جنگ ها همراه پدر دلاورانه مي جنگيد ) يا بانو ( همسر دلاور بابک خرم دين در جنگ با دشمنان بيگانه ) از آنِ ميهن ما بوده اند؟

اکنون زمان آن رسيده، دست به دست هم دهيم و در زنده نگه داشتن جشن هاي ايراني اهتمام ورزيم و به جاي آن که ولنتاين را باشکوه برگزار کنيم در برپايي پرشکوه اسفندگان و در شناساندن فرهنگ و تمدن ايران زمين کوشا باشيم.

اسفندگان بر همگان به ويژه بانوان خجسته باد

report phishingreport abuse





Powered by WebGozar