تبليغاتX
دل نوشته ها
از سر ... پنجشنبه 1387/09/28 1:1 قبل از ظهر


مي دوني؟

آسمون هميشه آبي نيست،هميشه هم صاف نيست!

گاهي ابريه و گاهي باروني! و از آسمون هميشه بارون نمي باره!

خب،

اي طبيعتشه!

ولي همون موقعهايي هم كه داره بارون مي باره،

برو بشين پاي درد دل آسمون،

ببين چي مي گه؟!چرا داره گريه مي كنه؟!

دلتو بده به دل آسمون و عوضش چندتا ستاره بگير!

مي دوني ؟

گاهي آسمون پر ستاره است ،

ولي يه ستاره ميون اون ستاره ها بزرگتر و قشنگترو درخشانتره!

اون ستاره ي "تو"ءِ!

من اسمشو گذاشتم ستاره ي "تو"!

مي دوني؟

وقتي با ستاره ي"تو"حرف مي زنم،

وقتي بهش خيره مي شم يا بهش چشمك مي زنم هميشه ازم يه چيزي مي پرسه!

مي گه:دوستم داري ؟"منم مي گم،دوستت دارم

ولي ديشب از من يك سوال ديگه پرسيد،

گفت:"تو چرا هيچ وقت از من نمي پرسي كه دوستت دارم يا نه؟"

منم ازش پرسيدم:تو چي ،دوستم داري؟

مي دوني چي گفت؟گفت:"قلبتو بده!"گفتم:چه جوري؟

گفت:"چشماتو ببند،يه نفس عميق بكش و خودتو رها كن

قلبت پرواز مي كنه و خودش مياد پيشم،منم همون كاري رو كردم كه ستاره گفت.

ستاره قلبمو گرفت و روش يه چيزي نوشتو بعد پسش داد.

مي دوني چي نوشته بود؟نوشته بود دوستت دارم!

نوشته ي ستاره"تو"رو قلبم موند،هنوزم هست.تا آخرم مي مونه!

چرا؟

چون بهم گفت :"حقيقت هيچ وقت نابود نمي شه!چون چيزي است كه "بايد"وجود داشته باشه!"

راستي:

بيا اين دفعه كه داره بارون مياد بريم پشت پنجره و به درد دل آسمون گوش كنيم.

وقتي شب مي شه،بيا دوتايي به ستاره ها نگاه كنيم.

وقتي مي خواهيم بخوابيم بيا با هم به ماه شب بخير بگيم.

و وقتي صبح مي شه،بيا طلوع خورشيد رو كه پر از عشقه با هم نگاه كنيم!

باشد كه عاشق بمونيم!تا آخرش!


نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
قصه شکلات پنجشنبه 1386/10/27 9:15 بعد از ظهر

با یه شکلات شروع شد من یه شکلات گذاشتم تو دستش اون همم یه شکلات گذاشت تو دست من، من بچه بودم اون هم بچه بود سرم بالا کردم اونم سرش بالا کرد دید که منو میشناسه. خندیدم ، گفت: دوستیم گفتم دوستَ دوست گفت تا کجا ؟ گفتم: دوستی که تا نداره گفت: تا مرگ؟ خندیدم و گفتم: من که گفتم تا نداره گفت: باشه تا پس از مرگ؟ گفتم: نه، نــــــــــــــــــه، نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه، تــــــــــــــا نداره گفت: قبول تا آنجای که همه دوباره زنده می شوند یعنی زندگی پس از مرگ باز هم با هم دوستیم تا بهشت تا جهنم تا هر جای که باشی من و تو با هم دوستیم؟ خندیدم و گفتم : تو براش تا هر کجا که می خوای تا بکش اصلاً یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا ولی من اصلا براش تا نمی گذارم. نگام کرد نگاهش کردم می دونستم اون حتماً می خواست دوستی ما تا داشته باشه دوستی بدون تا رو نمی فهمیدن

زندگی یعنی چکیدن همچون شمع از گرمی عشق

زندگی یعنی لطافت، گم شدن در نرمی عشق

گفت بیا برای دوستیمون یه نشونه بگذارم گفتم : باشه تو بگذار گفت: شکلات هر بار که هم دیگر رو می بینیم یه شکلات مال تو یه شکلات مال من باشه؟ گفتم: باشه هر بار یه شکلات می گذاشتم تو دستش اون هم یه شکلات تو دست من باز هم دیگه رو نگاه می کردیم یعنی که دوستیم دوستَ دوست من تندی شکلاتم رو باز می کردم می گذاشتم تو دهنم تندَ تند می مکیدم می گفت: شکمو ، تو دوستَ شکموی من بعد شکلاتشو می گذاشت تو یه صندوقچه کوچک قشنگ می گفتم: بخورش می گفت: تموم می شه می خوام تموم نشه برای همیشه بمونه صندوقچش پر از شکلات شده بود هیچکدوم رو نمی خورد ولی من همشو خورده بودم گفتم: اگه یه روز شکلات های تو رو مورچه ها بخورن یا کرما چکار می کنی؟ گفت؟ مواظبشون هستــــــــــــــــــــــم می گفت: می خوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم و من شکلاتم می گذاشتم تو دهنم و می گفتم: نه، نــــــــــــــــــــــــــــــه ،نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه تا نداره ، دوستی که تا نداره

تو کدوم کوهی که خورشید از تو دست تو می تابه

چشم چشم عطر عیسی روی سینه تو خوابه

یک سال ،دو سال ،چهار سال ،هفت سال ، 20 سال شده من بزرگ شدم اون هم بزرگ شده من همه شکلاتهام رو خوردم اون همه شکلاتهاشو نگه داشته اون آمده امشب خداحافظی کنه می خواد برود . اون دور دورا می گه میرم زود برمی گردم من که می دونم دیگه بر نمی گرده یادش رفت شکلات به من بده من که یادم نرفته یه شکلات گذاشتم توی دستش گفتم: این برای خوردن یه شکلات گذاشتم تو اون دستش گفتم: این هم آخرین شکلات صندوقچه کوچکت یادش رفت بود که صندوقچه داره برای شکلاتهاش هر دو تا رو خورد می دونستم دوستی من تا نداره ولی دوستی اون تا داره مثل همیشه، خوب شد همه شکلاتهام رو خوردم اما اون هیچکدوم نخورده .حالا با یه صندوق پر از شکلات های نخورده چکار می کنه ؟

این دیگه فکر نداره وقتی می شنوی می گن تو برو باهام نمون حتی اسمم نیار

اگه یک شب دیگه زیر بارونا قدم زدی بدون که تمام فکر من پیش تو بود

مثل تو زندگیم هیچکس نبود

نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
وقتي.... یکشنبه 1386/07/15 10:33 بعد از ظهر

وقتی کسی رو دوس داری، وقتی می بینی عاشقی

وقتی کسی را دوست داری حاضری جون فداش کنی ، حاضری همه دنیا رو بدی فقط یه بار نیگاش کنی ، حاضری به خاطرش داد بزنی حتی به خاطرش دروغ بگی ، حاضری به خاطرش رو همه چی خط بکشی

وقتی کسی تو قلبته

قید تمام دنیا رو به خاطرش می زنی ، خیلی چیزا رو می شکنی تا دل اون رو نشکنی

حاضری به خاطرش قید تمام دوستات رو بزنی تا بشوی صداشو از پشت تلفن

حاضری هر چی دوست نداشت به خاطرش رها کنی

حاضری جونتو بدی یه خار تو دستاش نره اما نبینی اون باهات قهر کرده حتی واسه یه لحظه

حاضری که به خاطر خواستن اون، بگذری از شهرت و اسم و آبروت

وقتی کسی تو قلبته حاضری هر چی بشنوی حتی اگر سرزنشه به خاطر اون کسی که خیلی برات با ارزشه

حاضرسر اون هر روز با آدما دعوا کنی عاشق باشی اما باز هم بگیری دستت یه تفنگ

حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش کنی پشت سرت هر چی می گن چیزی نگی

وقتی کسی رو دوست داری دیگه معنی نمی ده ترس

وقتی کسی رو دوست داری صاحب کلی ثروتی

نذار که از دستت بره این گنج خیلی قیمتی

نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
به تو مديونم چهارشنبه 1386/05/31 9:54 بعد از ظهر


به تو مدیونم همیشه مگه میشه بی تو باشم از شبی که رو به روی منه مگه میشه رها شم

به تو مدیونم همیشه مثل شب به صبح فردا مثل موج سرد تنها دل به نگاه ناز دریا

به تو مدیونم همیشه من خسته من بی روح مثل خاک سرد و تشنه به نوازش های بارون

به تو می رسم

آره نازنین به تو می رسم زیر رگبار ستاره وقتی بارون نگاهت تو حریر شب می باره

اگه پایانی نباشی برای بغض خستگی هام ...

گل من خوب من توی دنیا کسی رو جز تو ندارم

وقتی که نیستی احساس می کنم هیچ دنیای ندارم

یادته

یادته بهت گفتم همیشه برات می میرم دیدی گلم وقتی نباشی حرفم رو پس نمی گیرم

نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
بهترين روز دوشنبه 1386/05/08 10:12 بعد از ظهر

بهترین روز دیدن تو و بهترین حرف گفتن از تو

زندگی هستی و بودن یعنی خواستن، خواستن تو

بهترین خاطره از تو، یادگار عمر من از تو

دور ترین راه واسه من ، کمترین فاصله از تو

عزیزم عزیز ترینی

همه دنیا یه طرف تو، یه طرف که بهترینی

خواستنی ترین وجودی ، زندگی بود و نبودی

می میرم اگه یه روز بگی عاشقم نبودی


نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
پنجشنبه 1386/05/04 1:1 بعد از ظهر
      

 

تنها ترین من تنها نزار منو

تنها سفر نکن این دل شکسته ی از یاد رفته رو دیوونه تر نکن

چشمهای خیس من این چشمه های غم دیونه تواند ای رود مهربون از روز وصلمون چیزی بگو گلم من کم تحملم

انگار تا ابد با این بهونه ها جای من تواند دیونه خونه ها

حرفی بزن گلم من کم تحملم

من بابت حرفای امروزم ببخش

به تو گفتم قبل رفتنت که اگه نیایی میمیرم از پا می افتم

به تو گفتم خودمو میکشم پر می زنم توی آسمونا بگو گفتم یا نگفتم

به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات چی شده همه تنهام گذاشتن

براي زندگي بايد ازدل گذشت براي باتو بودن بايدارعقل گذشت.براي بي تو بودن بايد ازعشق گذشت.پس بياباهم شويم تاكنيم دلي سرشارازعــــشق وعقل سوزان از دل

 

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
من از تو ممنونم شنبه 1386/04/30 9:19 بعد از ظهر

با يه نسيم پاک تو اومدی از راه

همون که می خواستم عین یه تیکه ماه

نشستی توی قلبم نشستی و موندی

از تب این خوبی دنیا رو لرزوندی

من از تو ممنونم

اومدی وقتی من یه دنیا غم داشتم

رو پلکای خستم همیشه نم داشتم

یه عمر می گردم دنبال یه خورشید

اومدی فهمیدم من تو رو کم داشتم

من از تو ممنونم

تو خوندی از چشمام که خیلی دیوونم

نگو نمی مونی نگو نمی دونم

تو عاشق کردی تو کردی مجنونم

تا آخر دنیا من از تو ممنونم

تو گریه ابر و بهم نشون دادی

با برق اون چشمات به مرده جون دادی

دلم مث یخ بود یه تیکه سنگ سخت

شکستی این سنگو دل و تکون دادی

من از تو ممنونم

فرشته بودی تو فرشته آواز

نگات یه عالم نور چشات یه دنیا راز

قرار شده هرگز جدا نشیم از هم

با هم بریم بالا با هم بریم پرواز

من از تو ممنونم

تو پادشاهم باش تو قلعه رویا

بشین تو قصر عشق منو ببر بالا

سوار قایق شیم بریم یه جای دور

بالاتر از ابرا رهاتر از دریا

من از تو ممنونم

تو با خودت ماهو واسه من آوردی

به اسمم و عشقت واسم قسم خوردی

چشمامو وا کردم دیدم یه جا دیگه م

خوابه یا بیداری کجا منو بردی

من از تو ممنونم

با چشم جادوئیت قلبو دزدیدی

دیدی که دیوونم اما نخندیدی

نوشتم و خوندم که بی تو می میرم

نوشتم و خوندی خوندنمو دیدی

من از تو ممنونم

با حرف های سرخت پاییزمو ساختی

غصه هامو بردی یه گوشه انداختی

تو معبد چشمات زندگیمو باختم

تو شرطا رو بردی می گفتی که باختی

من از تو ممنونم

تمام دنیامی صورتی و ساده

تو فکر من هر کس جاشو به تو داده

فرش پاهای تو این دل دیوونه

نگا به پایین کن همون جا افتاده

من از تو ممنونم

تو یه نفس بودی پر از هوای پاک

یه نغمه تازه پر از صدای پاک

می خوام زیر پاهات بمیرم از عشقت

برم بهشت تو برم یه جای پاک

من از تو ممنونم

تو زندگی دادی به یک دل مرده

به اونکه تو عمرش ستاره نشمرده

حالا تو رو دیده حالا تو رو خواسته

تمام دنیاشو واسه تو آورده

من از تو ممنونم

تو قله سبز ترانه من باش

دلیل عشق من بهانه من باش

منو نترسون از نموندن و رفتن

همیشه آغوش شبانه من باش

من از تو ممنونم

با بوسه سرخت می شه بهشتو دید

ماهو می شد گم کرد از آفتابم ترسید

داشتن تو سیبه دوره و اون بالاست

فقط می شه با عشق دزدکی سیب و چید

من از تو ممنونم

با دل دیوونه با تک تک اشکام

با عشقی بی ناز با بغض تو چشمام

فقط تو بودی که قلبمو دزدیدی

فقط تو رو خواستم فقط تو رو می خوام

من از تو ممنونم

بدون تو هرگز زنده نمی مونم

من از تو ممنونم

نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
..:: دو چشم عاشق من ::.. دوشنبه 1386/04/25 6:41 قبل از ظهر
 

 

  

 

 

دیدار یاری که مدت هاست در قلبم نشسته است و با محبت و عشق خودش مرا زنده نگه داشت است لحظه زیبایی است....لحظه ای که چشمان زیبایش را از نزدیک خواهم دید و با همان دو چشمم به او
خواهم گفت هنوز هم دیووانه اش هستم!

دو چشم ، دو دستی که منتظرند درون دستهای گرم یار قرار بگیرند ، و قلبی که هر
لحظه تپش آن تندتر و تندتر میشود!یک نگاه پر از معنا ! نگاهی که بوی باران را میدهد ، نگاهی که بوی عاشقی را میدهد
و نگاهی که تنها به چشمهای یار دوخته شده است!

به انتظار آن لحظه مینشینم ، شاید انتظار شیرینی باشد چون خونی دوباره در رگهایم
جاری خواهد شد و شاید دیدار من با او تضمین امید به زندگی برایم باشد!

هیچ لحظه ای زیباتر از این لحظه نیست که لحظه ای چشمانم در چشمهای یارم طلسم شوند...دو چشم خیس ، دو چشم عاشق و دو چشمی که داستان عاشقی را آغاز کردند!

آری با یک نگاه عاشق هم شدیم و یک نفس نیز تا پایان عاشق خواهیم ماند!

میخواهم دستانش را بگیرم و دوباره در چشمانش نگاه کنم ، سکوتی کنم ، چشمانمرا در چشمانش طلسم کنم ، اشکی بریزم و با تمام وجود و با صدای آهسته بگویم که خیلی دوستت دارم

میخواهم  عهد ببندم که تا ابد مجنون او باشم ، عهد ببندم که قلبش را هیچ وقت به او باز نگردانم....

لحظه زیبایی است لحظه دیدار با یار! دیدار با کسی که زندگی من هست،خوشبختی
من هست و امید به زنده بودن من هست!

من دنیایم را خواهم دیدم ، آن لحظه است که من خوشبختی ام را میتوانم با تمام وجود احساس کنم!

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
برای تو که بهترین هستی جمعه 1386/03/18 4:53 بعد از ظهر

می خواهم برایت بهترین دوستی باشم که تاکنون داشته ای

می خواهم که گوش جان به سخنانت بسپارم

حتی اگر در مشکلات خود غرق شده باشم

آن گونه که هیچ کس تاکنون چنین نکرده

می خواهم تا هر زمان که مرا طلبیدی در کنارت باشم

نه اکنون بلکه هر زمان که خودت می خواهی

می خواهم رفیق شفیقت باشم

می خواهم تو را به اوج برسانم

خواه توانش را داشته باشم خواه از انجام آن ناتوان باشم

می خواهم به گونه ای با تو رفتار کنم که گویی اولین روز میلاد توست

نه آن روز خاص که تمام روزهای سال

به حرف هایت گوش خواهم داد

نصیحتت می کنم

هم بازی ات می شوم

گاهی اوقات می گذارم که برنده شوی

در کنارت می مانم

در آن زمان که آهنگ نبرد کنی

و در کشاکش مبارزه با زندگی

برایت دعا می کنم

می خواهم برایت بهترین دوستی باشم

که تا کنون داشتی

امروز و فردا و فردا های دیگر

تا آخرین لحظه حیاتم

می پرسی چرا !؟!

زیا تو نیز برایم بهترین دوستی هستی که تا کنون داشته ام !

 

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
عشق یکشنبه 1386/02/23 9:50 بعد از ظهر

می گن وقتی عشق از راه می رسه مثل نسیم سبک و مثل عقربه های ساعت لحظه شمارت می کنه همون حسی که وقتی همراهت می شه باور می کنی بی قراری های روحت با اون به قرار می رسه عشق اگه اصل باشه تو رو از اسارت خودت رها می کنه عشق قادرت می کنه چیز هایی رو بشنوی که دیروز نمی شنیدی دنیا رو جوری می بینی که هیچ وقت اون جور ندیدی لحظه های قشنگ بی تکرار توی دامن عشق برات متولد میشه با عشق حتی طعم دلشوره ها شیرینه

عشق در قیاس نمی گنجه در بند مفهوم کلام اسیر نمی شه عشق مثل نسیم رهاست عشق یخ ناگفتنی های بکر دل روذوب می کنه عشق بال و پر می ده مثل جرات و شهامت گشودن بال و پر و پریدن از ارتفاع در پرواز نخست یه پرنده عشق یعنی پزیرش دیگری همان گونه که هست

عشق یعنی رسیدن به مقامی که رفاه معشوق به نیاز تو مقدم باشه عشق مشروط نیست

عشق یعنی وفاه و صداقت

عشق یعنی اعتماد و اعتقاد

عشق یعنی رستن از دلیل من رسیدن به خاطر تو برای تو

نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
گل ها یکشنبه 1386/02/02 3:21 بعد از ظهر

امروز می خوام براتون از گل بنویسم من خودم گل رز رو خیلی دوست دارم می دونید معنی این گل یعنی چی یا معنی هر گلی که دوست دارید

می دونید برای هر احساس یک گل وجود دارد

 

محبوب ترین گل های جهان :

ارکیده سوسن پاپیتال رز فیلکوس کاکتوس آزالیا بنفشه آفریقایی بگونیا

 

گل های مختلف سمبل چه چیزی هستند ؟

رز سرخ : نشان عشق و زیبایی و محبت است

غنچه گل : نماد مرگ در کشورهای چون استرالیا و انگلستان

سوسن و زنبق : در اروپا در مراسم تدفین که نماد حیات دوباره پس از مرگ است

گل مینا : پاکی و معصومیت

گل آفتابگردان : نماد وفاداری

 

ابراز احساسات با گل :

گل درخت نارون آمریکایی : وطن پرستی  شکوفه درخت راش : پشرفت و ترقی

شکوفه درخت غان : بردباری و فروتنی  شکوفه زغال اخته : وفاداری

گل آلاله : ناسپاسی چامومپل : انرژی

کندی تافت : بی توجهی و بی تفاوتی  گل میخک سرخ : قلب بیچاره من

شکوفه درخت سدر : قدرت  شکوفه درخت گیلاس : قبولی در امتحانات مدرسه

گل داوودی : عشق تحقیر شده کلیماتیس : زیبایی ذهن

کوروپسبلسی : همیشه به شادی  سایکلامن : خجالت و شرمساری

شکوفه درخت سرو : عزاداری   گل قاصدک : تیزبینی و هوش

نرگس زرد :پاداش و تحسین  گل مینا : مثل هم می اندیشیم

داگ وود : ماندگاری  گل نارون : بزرگی و عزت

شکوفه انجیر : پرکاری و فعالیت  فوچیا : خوش سلیقگی

گل فراموشم نکن : عشق حقیقی  گل شمعدانی : آرامش

شکوفه درخت ارج : بلند پردازی   گل شیر عسل : بخشندگی

شکوفه بلوط : تجمل  گل هیدرانگا : نامهربانی و بی عاطفگی

زنبق : قدرت  پاپیتال : پایبندی و صمیمیت

جونبپر: محافظت  گل یاس : عشق اولین

سوسن دره : بازگشت خوشی شکوفه اقاقیا : شکوه و عظمت

شکوفه آلو : پایبندی   پوپلار : شجاعت

رز : عشق گل آفتابگردان : غرور

شکوفه نخود شیرین : دل پذیری  شکوفه درخت افرا : کنجکاوی

لاله : شهرت  گل بنفشه : ایمان

لوپین : خیال پردازی مگنولیا : عشق به طبیعت

گل افتخار صبح : تاثیر گزاری  شکوفه درخت توت : زرنگی

نسترتوم : حوصله و بردباری شکوفه درخت بلوط : بستری شدن در بیمارستان

شکوفه درخت پرتقال : گذشت شکوفه گلابی : امنیت و آسودگی

شکوفه درخت گردو : خرد و فهم بید مجنون : تدفین و خاکسپاری

زینیا : دوستان غایب در جمع  آزالیا : خویشتن داری 

گل لیندن آمریکایی :ازدواج  شکوفه درخت آسپن : سوگواری

شقایق نعمانی : انتظار و آرزو  گل درخت زبان گنجشک : عظمت و شکوه

گل سیب : وسوسه  آربورویتا : دوستی تغییر ناپذیر 

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
وقتی می بینی عاشقی سه شنبه 1386/01/28 10:58 بعد از ظهر

صحبت عاشقی بشه ستاره رو خواب می کنی

دریا رو آتیش می زنی ابرا رو بی تاب می کنی

وقتی فقط اونو می خوای ماهو نشونه می کنی

می ری تو قلب آسمون صبرو دیوونه می کنی

وقتی می بینی عاشقی دنیارو می ریزی به پاش

طلا رو قیمت می ذاری با برق ناز خنده هاش

وقتی می فهمی عاشقی می ری سراغ پنجره

قلبتو می سپاری دس قصه و عشق و خاطره

وقتی می فهمی عاشقی سوار رویاها می شی

می ری تا جاده های دور اون بالا ها خدا می شی

وقتی می بینی عاشقی ماهو می خوای شکار کنی

می خوای که خورشید خانمو یه شب بری بیدار کنی

وقتی می فهمی عاشقی سنگ و با شیشه می بینی

گمشدتو مال خودت واسه همیشه می بینی

وقتی می بینی عاشقی با آینه خونه می سازی

رنگین کمونو میاری تو گردن ماه می ندازی

وقتی می بینی عاشقی می خوای همه خبر بشن

گلا به خاطر شما تازه و تازه تر بشن

وقتی می فهمی عاشقی می بینی پادشا شدی

از همه مردم شهر یه آسمون جدا شدی

وقتی می بینی عاشقی خودت می مونی و خودش

جونتو حاضری بدی به خاطر تولدش

نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
هدیه نوروزی جمعه 1386/01/03 3:54 بعد از ظهر

هدیه نوروزی من به شما

 

عکس های کودکی همدیگر را با لای تخت آویزان کنید

 

در هر حال از خندیدن خود لذت ببرید حسابی بخندید

 

گوش دادن به آهنگ های شاد

 

احساسات خود رابه روشنی بیان کنید

 

همیشه نتیجه را در ذهن داشته باشید

 

همسری را برگزین که موسیقی را دوست داشته باشد

 

در مهمانی مراقب غذا خوردنت باش

 

حسادت بسیار زیباست در صورتی که پای عشق در وسط باشد

 

شما می توانید چون هستید و هستید پس می توانید

 

باور طرف مقابلت به باور تو از خود باز می گردد

نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
عشق یعنی پنجشنبه 1385/12/17 8:49 بعد از ظهر

عشق یعنی

 

وقتی بدون اون تو زندگی احساس تنهای کنی

 

تنها چیزی که نظرت رو جلب می کنه اون باشه

 

چینی دلش رو نشکستن

 

شنیدن صداش وقتی می گه دوست دارم

 

تمام وقت آزاد رو به اون اختصاص دادن

 

دلت بخواد با اون تنها باشی

 

بدون او گیج و پکر باشی

 

گرمی لبخندش

 

 احساساتش زیر پا نگذاشتن

 

برای دیدنش روز شماری کردن

 

و آخرین عشق او بودن

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
عشق یعنی3 پنجشنبه 1385/12/17 8:47 بعد از ظهر

عشق یعنی

 

همین کارهای کوچکی که با آنها دل یکدیگر را شاد می کنیم

 

همین بردباری های کوچکی که در برابر یکدیگر نشان می دهیم

 

همین جذبه و شور کودکانه که به ما شوق زندگی می دهد

نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
گفتم پنجشنبه 1385/12/17 12:32 بعد از ظهر

گفتم : صنم پرست مشو با صمد نشین

 

گفتا : به کوی عشق هم این و هم آن کنند

 

آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند

نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
عشق شنبه 1385/12/12 6:39 بعد از ظهر

عشق

 

دوری جستن از آزردن دیگری

 

دوری جستن از فریب دادن

 

صداقت کامل داشتن

 

در این دنیا همه می خواهند عاشق باشند

 

 

عشق احساسی نیست

 

که بتوان آن را ساده انگاشت

 

عشق احساسی است که باید آن را گرامی داشت

 

به بار آورد و از آن مراقبت کرد

 

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
با من 2 شنبه 1385/12/12 6:37 بعد از ظهر

با من

 

با من از آن بگو که توان گفتنش به دیگری را نداری

 

با من بخند حتی آن گاه که احساس حماقت می کنی

 

با من گریه کن آن گاه که در اوج پریشانی هستی

 

و در کنار من با تمام زشتی های زندگی ستیز کن

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
لیلی زیر درخت انار نشست پنجشنبه 1385/12/10 1:31 بعد از ظهر

لیلی زیر درخت انار نشست

 

درخت انار عاشق شد گل داد سرخ سرخ

 

گل ها انار شد داغ داغ هر اناری هزار تا دانه داشت

 

دانه ه عاشق بودند دانه ها توی انار جا نمی شدند

 

انار کوچک بود دانه ها ترکیدند انار ترک برداشت

 

خون انار روی دست لیلی چکید

 

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید

 

مجنون به لیلی رسید

 

خدا گفت

 

راز رسیدن انار همین بود

 

کافی است انار دلت ترک بخورد

نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
سال ها گذشت دوشنبه 1385/11/30 1:33 بعد از ظهر

 

سال ها گذشت افسانه شد عشق ما

 

افسانه ای چون رویت زیبا و رویا

 

نسیمی بود عشق تو بر من وزید

 

چه سبکبال امد بسویم چه سبکبال رمید

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
دل می گه دوشنبه 1385/11/30 1:30 بعد از ظهر
 

دل می گه پی اون که رفت نرو فقط

 

اره فقط خاطراتش را به یادش بیار که

 

که آسان از دستش داد

نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
دنیا که شروع شد زنجیر نداشت دوشنبه 1385/11/30 1:29 بعد از ظهر
 

 

دنیا که شروع شد زنجیر نداشت

 

 

خدا دنیای بی زنجیر افرید

 

ادم بود که زنجیر را ساخت شیطان کمکش کرد

 

دل زنجیر شد  زن زنجیر شد دنیا پر از زنجیر شد

 

و ادم ها همه دیوانه زنجیری

 

خدا دنیا را بی زنجیر می خواست

 

نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است

 

امتحان ادم همین جا بود دست های شیطان از زنجیر پر بود

 

خدا گفت زنجیرهایتان را پاره کنید شاید نام زنجیر شما عشق است

 

یک نفر زنجیرهایش را پاره کرد نامش را مجنون گذاشتند

 

مجنون نه دیوانه بود و نه زنجیری

 

این نام را شیطان بر او گذاشت

 

شیطان ادم را در زنجیر می خواست

 

لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست

 

 

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
خاطره از یک دوست پنجشنبه 1385/11/26 11:21 بعد از ظهر

 

 

                    شعری که از یک دوست به یاد دارم

 

 

گفتم ای عشق  گفتا زرشک

 

گفتم ای یار گفتا زهرمار

 

گفتم چقدر مرا دوست داری

گفتا به اندازه ستاره های اسمان

 

قدری خوشحال شدم

 

اسمان را نگاه کردم دیدم اسمان ابریست

 

گفتم به جهنم که مرا دوست نداری

 

بسوزد پدر پدر سوخته عشق

شعری که از یک دوست به یاد دارم

 

گفتم ای عشق  گفتا زرشک

 

گفتم ای یار گفتا زهرمار

 

گفتم چقدر مرا دوست داری

گفتا به اندازه ستاره های اسمان

 

قدری خوشحال شدم

 

اسمان را نگاه کردم دیدم اسمان ابریست

 

گفتم به جهنم که مرا دوست نداری

 

بسوزد پدر پدر سوخته عشق

 

 

نوشته شده توسط مریم | موضوع: از عشق بياموز | لینک ثابت |
report phishingreport abuse





Powered by WebGozar