|
یکی بود یکی نبود
جمعه 1388/05/16 0:38 قبل از ظهر
یكی بود یكی نبود، اونی كه بود تو بودی و اونی كه نبود من بود یكی داشت و یكی نداشت، اونی كه داشت تو بودی و اونی كه تو رو نداشت من بودم یكی خواست و یكی نخواست، اونی كه خواست تو بودی اونی كه بی تو بودن رو نخواست من بودم یكی آورد و یكی نیاورد، اونی كه آورد تو بودی اونی كه جز تو به هیچ كس ایمان نیاورد من بودم یكی برد و یكی باخت، اونی كه برد تو بودی اونی كه دل به تو باخت من بودم
یكی گفت و یكی نگفت، اونی كه گفت تو بودی اونی كه " دوست دارم " رو به هیچ كس جز تو نگفت من بودم!یكی ماند و یكی نماند، اونی كه ماند تو بودی اونی كه بدون تو نماند من بودم
پرسید به خاطر كی زنده هستی؟ با اینكه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم بهخاطر هیچ كس. پرسید پس به خاطر چه زنده هستی؟ با اینكه دلم فریاد میزد "به خاطر تو" با یك بغض ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالیكه اشك تو چشمانش جمع
حرف دل
شنبه 1388/04/20 10:54 بعد از ظهر
با تمام از دست داده هایم باید روزی برم روزی که در تمام شب های مرده ی زندگیم حتی به خواب هم نمی دیدم رفتن از جایی که در هوایش نفس کشیدم عاشق شدم و تمام از دست داده هایم را دوباره بدست آوردم عاشق دلی شدم به نرمی و لطافت ابر دلی که وقتی می گریید و می بارید وجود تشنه ام را سیراب می کرد
من برگشتم
سه شنبه 1387/07/30 10:59 بعد از ظهر
همه لرزش دست و دلم از ان بود كه عشق گريزي گردد،پناهگاهي نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
درود من برگشتم
شنبه 1387/01/17 11:2 قبل از ظهر
درود دوستان عزیزم به دلیل مشکلی که برام اتفاق افتاده این وبلاگ تا ۲ هفته به روز نمی شود کامنت های خود را بگذارید زمانی که برگردم پاسخگوی شما خواهم بود
شاد و پایدار باشید
دل نوشته
دوشنبه 1386/12/27 10:17 بعد از ظهر
برای سال جدید فکرهای زیادی دارم وبلاگ که مثل قبل آپ خواهد شد البته با تحولاتی ، برای برنامه کاری خود که می خواهم به اوج برسم و از همین الان می گویم تمام تلاش خود را خواهم کرد که در سالانه نقاشی بعدی یکی از بهترین کارها کار من باشه و اینکه کارهای دیگرم را نیز به اتمام برسانم تصمیم دارم امسال خیلی بیشتر با تاریخ خود آشنا بشم تصمیم دارم خودآگاهی خودم را پرورش دهم و خیلی تصمیم های دیگر برایم آرزو کنید من هم برای شما آرزو می کنم امسال سال خوشبختی شما باشه تنها یک چیز دیگر شاید تا دو هفته دیگر آپ نکنم شاید هم خیلی زود دوستان عزیز چهارشنبه سوری خوبی داشته باشید دوستان عزیز نوروز هم پیشاپیش فرخنده باد و البته گفته باشم تولد من هم ......
از سر دلتنگی
یکشنبه 1386/12/05 11:50 بعد از ظهر
در ازدحام بی وقفه سکوت و تنهایم و دلتنگی های مزمنم ، می نویسم فقط می نویسم امروز دلم یکم از یکم بیشتر گرفته ... داشتم تند تند صفحات مجله موفقیت ورق می زدم دلم می خواست یه چیزی میان اون همه کلمه پیدا کنم که فقط از دلتنگی من باشه تا اینکه ..... دلم برای جنگ های لوله خودکاری دلم برای شیطنت های کودکی و ایستادن های مکرر پشت در دفتر دلم برای معلم هایی که عاشقانه آزردنم و عشق هایی که بی بهانه آزردم شان و از همه بیشتر دلم برای خدا تنگ شده انگار همه حرف دلم بود باورم نمیشه انقدر بزرگ شدم ، آلبوم کودکی ام رو از زیر تخت آوردم بیرون چقدر این نوزاد کوچولو دوست داشتنی و خوردنی ، مامانم با چه عشقی این عکس ها رو می گرفت آیا می دونست خیلی زود دخترش بزرگ می شه ، خانم می شه ، یاد اون روزا ، یادمه موهامو با عشق شانه می کرد موهامو می بافت و من چقدر زیر دستش گریه می کردم و می گفتم خیلی درد داره و اون می خندید من چقدر خوشگل می شدم وقتی اون دامن چین دار رنگی رو می پوشیدم کاش الان همون روزا بود کاش می شد برگشت عقب البوم بعدی منو دوستام چقدر باهام بودیم بزرگتر که شدیم چقدر دور شدیم یاد کافه سحر منو دوستام هر 5 شنبه چند سالم بود 14 تا 16 سالگی هر هفته الان دیگه حتی اون کافه سحر هم نیست یادمه همیشه دلمون می خواست تند تند بزرگ بشیم با شادی زیاد وقتی روز تولدمون می رسید یه تولد سه نفر می گرفتیم و بهم می گفتیم دوست دوستیم الان چند سالی می شه که دیگه بهم نمی گیم دوستَ دوستیم به 21 سالگی خیلی نزدیک شدم ، خیلی نزدیک شاید دلم بخواد آبنبات چوبی بخورم یا با یه توپ بادی بازی کنم اما بزرگ شدم خیلی وقته که چای تلخ می خورم اونم لیوان از نوع بزرگ فرصت ندارم با دوستام باشم اما خیلی خوبه یه دوست داشته باشم این روزا خیلی نگران آینده هستم باید فردا را محکم بسازم نمی خوام سقف آینده چکه کنه امروز یه سوال تو ذهنم آمد آیا من دختر خوبی هستم؟
دلم نوشت
پنجشنبه 1386/10/13 10:10 قبل از ظهر
درود دوستان خوب من آرزو دارم چشم های قشنگتون هیچ وقت بارونی نباشه و آسمون دلتون هیچ وقت ابری نباشه ، تو زندگیتون غم نداشته باشید ، و تنها ، آرزو می کنم به اندازه تنهای مریم هیچ وقت تنها نباشید. این روزا خیلی تنهام ، خیلی دلم گرفته ، احساس بدی همه این تنها بودن ها بعضی وقت ها در جمع آدم ها هستی ولی باز هم تنها ، وقتی داری می خندی ته اون دل قشنگت خیلی غم داری ، وقتی داری با بهترین دوستت حرف می زنی اما باز نمی تونی حرف دلتو بزنی ، بعضی وقت ها تو اوج گریه هات می خوای بخندی ولی نمی تونی ، اینکه دلت می خواد یکی باشی اما هیچ کس نیست ، خیلی وقت ها دلت می خواد داد بزنی اما نمی تونی ، وقتی می ترسی و دستات می لرزه وقتی هیچ کس نیست دست تو رو بگیره ، وقتی تا بچه هستی دلت می خواد بزرگ بشی ، خانم بشی ، آقا بشی ، اما وقتی بزرگ شدی دلت برای همه بچه بودنت تنگ میشه ، تنهای خیلی سخته و سرده .... و چقدر شیرین هست یکی رو داشته باشی یکی که مثل خودت باشه و چه قدر ناپیداست یکی مثل خودت... منو ببخشید نمی دونم چی بنویسم من نویسنده خوبی نیستم اما تمام سعی خودمو کردم که خوب بنویسم
دل نوشته های من
شنبه 1386/06/10 1:32 بعد از ظهر
درود بر فرزندان پاک ایران قرار بود وبلاگ تا 27 این ماه آپ نشود ولی خوب آپ قبلی من باعث این شد که بنویسم برای کسی به نام سنگ که برای من کامنتی گذاشته بود و توهین کرده بود به نوشته های من و به باور های من ، دین من و ..... حالا دارم واسه تو می نویسم توی که از فرهنگ خود هیچ نمی دانی توی که بد کردار و بد گفتاری و از منش زشت سرشار تو که ادعا می کنی یک آریایی هستی به من بگو کجای آیین مقدس زرتشت ، کجای گاتها، کجای اوستا یا رو کدام کتیبه نوشته شده هر کس به جز آیین تو اهریمنی بیش نیست یا توهین کن به دین دیگران و پیامبران آنها این مهم نیست که مسلمان باشی یا هر دین دیگری مهم این هست که پاک باشی از منش نیک سرشار و پرستش کردن خدای یگانه در تمام دین ها منش نیک و منش بد وجود داره مهم تو هستی و منش تو نه دین تو یاد بگیر به کسی به جرم دینش توهین نکنی تو هر دینی دست برده شده مهم تو هستی که خوب و بد رو تشخیص بدی من اگر این وبلاگ را ساختم فقط از برای خوب نوشتن بود نه بد گفتن نه برای توهین کردن این وبلاگ فقط برای چیزهای هست که من بهش اعتقاد دارم و دوستان من هر کس با اعتقاد های ما مخالفه مجبور نیست بخواند یا لیست نظرات ما را پر کند ........ شاد زیوید دیر زیوید و تا زیوید به کامه زیوید!
راه در جهان یکی هست و آن راه راستی
احساس امروز من
چهارشنبه 1386/06/07 11:41 بعد از ظهر
سلام ، سلامی به گرمی آفتاب امروز چه روزی بوده ؟ چه خبرا؟ دنیا امروز برای کی بود؟ و لبخند خورشید خانوم شاد باشید و پاینده باد ایران جاویدان
بدرود
سه شنبه 1386/03/29 9:51 بعد از ظهر
آزمایشگاه
دوشنبه 1386/01/20 1:2 بعد از ظهر
اغلب دچار این احساس هستم که مانند موشی در هزار تویی گیر کرده ام و این هزار تو در یک آزمایشگاه علمی است و عده ای دانشمند می خواهند بدانند که از میان این تعداد موشی که از مبدا هزار تویی ما به سوی پنیری که در مقصد گذاشته شده است حرکت می کنند کدام باهوش ترند آن چه مرا اذیت می کند این است که گویی این دانشمندان با یک دیگر توافق کرده اند که باهوش ترین موش ها را بکشند و مغز آن ها را آزمایش کنند این شاید کار مفیدی است چون عاقبت شاید روشن بشود که چرا بعضی از موش ها با هوش تر از بقیه هستند اما موش با هوشی را در نظر بگیرید که اتفاقا متوجهاین شده است که در یک هزار توی آزمایشگاه حرکت می کند خوب او باید چه کند؟ خود را هوشیار نشان دهد ؟ هیچ بعید نیست که جانش را از دست بدهد بر عکس خود را خنگ جلوه بدهد ؟ این خنگی را تا کجا باید ادامه دهد ؟ تا آخر زندگی ؟ می دانی نازنین من نه ناامید هستم نه به پوچی رسیده ام اما از این احساس دایم در آزمایشگاه بودن رنج می برم ........ برداشت از کتاب سگ و زمستان بلند
دلتنگی
سه شنبه 1385/12/22 2:59 بعد از ظهر
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
نمی دانم آدمی اول دلتنگ شد بعد جمعه ها
یا جمعه ی کشدار و موذی بود که او را چنین دلتنگ می کرد
شاید جمعه و دلتنگی های آدمی با هم متولد شده باشند
با خود می گویم :عشق دلتنگی های عاشق را محو خواهد کرد
ولی وقتی عاشق دلتنگی های معشوق را هم به دوش کشید
دریافتم که اشتباه کرده است
شاید کودک در رحم دلتنگ می شد که به دنیا میاید
وقتی مدتی عزیزی را نمی بینیم دلتنگ او می شویم
و بعد از مدتی که با عزیزترین کسانمان هستیم
دلتنگ دیگری می شویم و از اولی دلگیر
که چرا دست و پایمان را برای دیدن دیگری بسته است
یاد گرفته بودم
دوشنبه 1385/11/30 1:33 بعد از ظهر
یاد گرفته بودم
یاد گرفته بودم دیگران را دوست داشته باشم
به انها عشق بورزم و در کارها یاریشان دهم
اموخته بودم امید داشته باشم امید به زندگی امید به اینده
اما وقتی بزرگ شدم شاهد حقایقی بودم که هرگز نیاموخته بودم
دیگران را دوست داشتم در همه مواقع
اما دوستم داشتند فقط در مواقع احتیاج
شبیه
چهارشنبه 1385/11/25 3:23 بعد از ظهر
چقدر شبیه خودت می شوی وقتی نمی توانی از کنار یک دل شکسته به راحتی بگذری
|
|